امید و یاءس با هم و یه آسمون پر از گله
دلم فقط تو رو ، فقط تو رو ، فقط تو رو
و آخرش فقط من و یه جاده و یه خاطره
هر چند که خسته ایم از این حال، نیا
شرمنده ، اگر ندارد اشکال نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست
آقای گلم ، زبان من لال نیا
و
* دیگری جوابش را چنین داده:
ما خسته ز دوری تو هستیم،بیا
کوتاه ز دامان تو دستیم بیا
گلبرگ گل یاس فدای قدمت
ما کوفه و خط آن شکستیم بیا
و
* در جواب جواب گفتم :
من خسته و دل شکسته ام آقا جان
با عیب و گنه نشسته ام آقا جان
هر چند ز کوفیان بسا پست ترم
بر دیدن تو دل بــبسته ام آقا جان
احساس سیری عجیبی دارم.
سیری به خیلی از نیازها . حس میکنم به خیلی از آرزوهایم رسیده ام ، به خواسته هایم ، به نیازهایم.
و این سیری احساس خوب و راحت و تنبل گونه و بی استرسی به من میدهد.
احساسی رخوت دار و نشئه مانند.
از این حسم خیلی راضی هستم
با این وجود نمیدانم که حس خوبی است یا بد؟!
یکی بر سر شاخ بن می برید ...
همیشه آرزو داشتم و تلاش میکردم که اطرافیانم موفق و شادمان باشند
اما افسوس . . .
وقتی موفق و شادمان می شوند دیگر اطراف من نخواهند بود.
س :
سالم باشه
سید باشه
سیمگون باشه
سرحال باشه
سبزه باشه
سبور باشه
س گ س ی باشه
!!!!!
در حال کوچ کردنم و به زودی به شهر و خانه جدید مجازی ام میروم که بعید است آدرسش را اینجا بدهم!!
از دوستانی که طی این سالها احیانا به اینجا سر میزدند و نظر نمی گذاشتند میخواهم که در آخرین پست ها نظری بگذارند تا شاید حداقل خداحافظی کنیم.
Powered By
BLOGFA.COM
