تبليغاتX
.
سه شنبه 30 آبان1385
کاملا جدی نیست(2)

   بالاخره ورزش کنیم یا نه!؟

 آی مردم ؛آهای ملت ؛بهوش باشید ؛ بگوش باشید و بدانید:

    شما آزادید.شما حق انتخاب دارید.شما می توانید راه خودتان را خودتان انتخاب کنید .شما خودتان آینده تان را می سازید.

اما

لازمه ی آزادی اینه که راه های مقابلتان را بشناسید.

باید بدانید چه کارهایی می توانید انجام دهید تا آنوقت بتوانید یکی از آن ها را انتخاب کنید .

نـــه ! بحث سیاسی نیست ؛ بحث ورزشی است که به سلامتی هم ربط پیدا می کند.بالاخره به سیاست ربط ندارد.

بـــله!

شما می توانید انتخاب کنید . چی را ؟

اینکه 70 سال زندگی کنید یا 40 سال !

    اینکه 70 سال زندگی کنید در حالی که هر روز مجبورید ورزش کنید ،غذای چرب نمی توانید بخورید،نمک نباید بخورید،سیگار نباید بکشید ،6 ماه یکبار باید چک آپ کنید و هزار تا شرط دیگر و به عبارتی 70 سال زجر بکشید.

و می توانید انتخاب کنید که 40 سال زندگی کنید اما مجبور نباشید هر روز ورزش کنید ،بتوانید غذای چرب بخورید، نمک بخورید ،چیپس بخورید ،سیگار بکشید و بلاخره هر جور دوست دارید از زندگی لذت ببرید.

حالا خود دانید ! هر راهی دوست دارید انتخاب کنید.

    اصلا من واسه این ، این چیز ها را به شما می گویم که بدانید راه های دیگری هم برای زندگی وجود دارد.فریب این همه تبلیغات را نخورید ، هر جا همه می روند شما هم نروید ،گول رادیو تلویزیون را نخورید.راهی را نروید که بعدا پشیمان شوید.

از ما گفتن بود.

تو خواه پند گیر خواه ملال.

خواه بخند خـواه فـکر کن.

خواه فحش بده خواه اصلا نظر نده.

 

********

 

دیشب ما شدیم سوار یک کایت

رفتـیم توی آسمـون ، توی هایت

بــعد از کـمی در گرفت یک فایت

اون هم توی نیمه های اون نایت

رنگ ما شدش مثل یک گچ وایت

دیدم رو زمین من یک عدد سایت

هی دیتا دادم اونم که جاست بایت

تا از سـیستـم در اومد یـه دود لایت

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 14 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 23 آبان1385
سدَ آبی

 

    دیشب می خواستم در مورد ظرفیت محبت بنویسم اما امروز با یه اس ام اس نظرم عوض شد.در مورد چیزی می نویسم که 3 هفته پیش تو ذهنم آماده کرده بودم.

****

سد (سد آبی) چیه؟لامپ چیه؟مخزن چیه؟بیمه چیست؟

    کسایی که اهل مهندسی هستند می گویند سد یک مخزن پر آب است، تا آب را در وقت هایی که زیاد تر از احتیاج ماست ذخیره کند تا ما در هنگام کم آبی از آن استفاده کنیم.

 

اما من چی میگم.

 

    من میگم سد یک مخزن پر آب است تا خدا هر وفت خواست نتواند کارها و برنامه های ما را به هم بریزد .کم آبی بدهد.سیل بفرستد.کویر و جنگل بسازد.هر که را می خواهد هر وقت بیچاره کند.سد چیزیست که ما را از تصمیم های خدا در امان می دارد.چیزیست که مه ما امنیت میدهد در مقابل خدا.امکان برنامه ریزی میدهد.

    لامپ هم چیزیست شبیه همین.خدا هر وقت بخواهد شب بشود ؟ کارهای مردمان ، لذت هایشان، برنامه هایشان همه به هم بریزد! نه . لامپ خدا را خلع صلاح می کند .دیگر خدا و طبیعت نمی تواند ما را به خوابیدن یا آرام بودن مجبور کند.ما هر کار بخواهیم هر وقت بخواهیم انجام می دهیم.

    تازه لامپ و روشنایی خاصیت دیگری هم دارد.اصلا همین ها باعث شده اند لائیسم (لائیک) شکل بگیرد.

با یک داستان برایتان روشن می کنم.

    یک شب در یک ویلا در شمال کشور اتراق کرده بودیم .من را فرستادند تا از کنار جاده خرید کنم.جاده ای تاریک و مخوف با کلی درخت تر و خشک در دو طرفش ، مقابلم بود.

تا آن شب به قطع میگفتم اگر قرار باشد از اسلام دست بکشم ، حتما لائیک(بی خدا) می شوم.اصلا بقیه شان همه مسخره هستند از بت پرستی گرفته تا ماه و ستاره پرستی و یهودیت و زرتشتیت و ... .

    اما آن شب در راه وقتی ترس وجودم را فرا گرفت و فقط دنبال یک دستاویز برای التماس کردن و دعا کردن بودم فهمیدم که لائیک ( بی خدایی) ممکن نیست و بت پرستی خیلی بهتر جواب می دهد تا بی خدایی.اما امان از این چراغ ها ، در خیابان ها و بیابان ها که نیاز به خدا را در وجودمان ریشه کن کرده اند.

    آری .سد و مخزن و لامپ و دلیور موبایل و بیمه و ... برای قومی است که کارهای دنیا را از روی شانس و اتفاق می بیند و نه برای کسانی که همه را تحت نظارت و رهبری مقامی بلند و دانا – به نام خداوند – می داند.

ببخشید می دانم خیلی مفهوم نشد آخه خیلی خلاصه کردم.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 16 آبان1385
من و خدا(2)

 

     اگر از خدا(وند) ،ادعاهایش را یعنی بعضی صفت های عالی که به خودش نسبت می دهد را (مثل الرحیم و …)و نیز بحث دعا و استجابت را کم کنم فکر میکنم مشکلم با او حل شود .یعنی دیگه با هم کانتکت(درگیری) پیدا نمی کنیم.

     آخه هر وقت به ریشه ی مشکلاتم با اون فکر می کنم به همین دو مسئله می رسم .این دو تا مسئله همیشه میانمان را شکر آب می کند.

***

از دستت شاکی ام خدا ؛ زیاد .

     گفته بودی یا شاید گفته بودند نماز اول وفت بخوانید به جایی می رسید.

بعد شرط گذاشتند که واسه نتیجه دیدن باید 1-2 سال ممارست کنی.همین طوری که نمی شود.

کردم .

نکردم ؟

اما چی ؟ باز هم هیچی نشدم .

نه ناشکری نمی کنم .می دونم زدن همین حرف ها کلی توفیق می خواد و لطف خداست.

اما ناراحتم . چرا که می بینم کسایی که به حرفات گوش ندادند جلوتر از من هستند.(حتما باز میخوای بگی منم گوش نکردم .)

برگردیم سر بحث اول.

دوستم در مورد خودش می گفت ؛ اما من می گم در مورد خدا - البته خدای من – هم صادقه.

می گفت اگه من رو به عنوان آدم خوب بشناسند و این طوری باهام آشنا بشند توم کلی ایراد می بینند و بدشون میاد اما اگه به عنوان آدم بد (یا عادی) نگام کنند خوبیهام رو می بینند و کلی عاشقم می شند.

 

فکر می کنم من هم از خدا انتظار زیادی دارم.حالا در سته که ادعا می زنه ، اما این دلیل نمیشه . بیچاره اون قدرها هم قدرت نداره.

تو فیلم "بروس قادر" بود که این رو فهمیدم.این که خدا خیلی کارها رو نمی تونه یا حداقل نمی خواد که انجام بده.(نتیجش واسه من یکیه.)

     اما بعد از رسیدن به این نتیجه بازم سعی کردم به خدایی معتقد بشم که خیلی قویه.آخه این جوری قشنگ تره.

اما (متاسفانه)باید واقع گرا بود.من دارم چوب همین مخالفت با طبیعت رو می خورم .باید بفهمی نمی شه خلاف طبیعت حرکت کرد وگرنه لهت می کنه ؛شوخی هم نداره.

از دستت ناراحتم ؛ خیلی ناراحت .

 

                                     عبارات داخل پرانتز بعدا به متن اصلی اضافه شده.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 10 آبان1385
کاملا جدی

    

 

    سلام؛ امروز روی سخنم با شماست،با شما دوستان همفکر من،شمایی که با درک و فهم عمیقتان  از زندگی راه های سخت را سهل کرده اید.

    اگر جامعه و مردم را به سان کاروانی یا حتی گله ای ببینیم که در حرکت است دو نوع شخصیت بارز در میان ایشان توجه مان را جلب خواهد کرد اولی افراد پیشرو ،سر دسته و جلودار و دومی هم خودمان هستیم که آن عقب ها حرکت می کنیم.

    اما آدم های جلویی چگونه اید؟ آنها کسانی هستند که مجبورند یکسره با حواس کاملا جمع حرکت کنند ، راه را بشناسند و تازه بعد از شناختن راه درست هم مجبورند دیگران را به هزار زحمت به درستی جوابشان قانع کنند، تازه کلی قر و سرکوفت و ... هم تحمل کنند.بعد هم که راه می افتند با مشکلات  و موانع عجیب و غریب مواجه و دست به گریبان شوند و حتی شاید تلفات هم بدهند تا بالاخره راه حلی پیدا کنند  و باز جلو بروند.

    اما من و شما چه میکنیم؟ ما راحت و آسوده و بی خیال آخر کاروان حرکت می کنیم و ذهن و فکرمان را بیهوده مشغول نمی کنیم.از روی دست آنها راه حل ها را کپی می کنیم و جلو می رویم و موانع را رد می کنیم.آره درسته همیشه کمی دیرتر  می رسیم اما همیشه راحت و مطمئن و آسوده میرویم و می رسیم.ما با فراغ خاطر می توانیم بازی کنیم و هر طور دوست داریم زندگی را بگذرانیم.اگر به صورت کلان فکر کنیم ما به جایی خواهیم رفت و رسید که دیگران یعنی جلویی ها تصمیم داشتند به آن برسند اما نباید نگران آن باشید چون جلویی ها هم همیشه یا نمی دانند به کجا می خواهند برسند یا اگر هم بدانند همیشه شکست می خورند.

نتیجتا من و شما با رضایت و لذت تمام همیشه همین آخر خواهیم ماند

و هیچ گاه هم هوس جلودار بودن نخواهیم کرد.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 2 آبان1385
عید فطرتان پر برکت باد.

 

فکر می کنی خدا چی بهمون بده ؟

اصلا می ده ؟

 

حتما میده .

اما ای کاش بگه و بفهمونه چی بهمون میده .

همین طوری بی خبر نمونیم و خدایناکرده ناشکری کنیم .

 

 

بـس تــوپ بود رحـمت او در نـظر ما

تا چون بشود در نظرش این عمل ما

 

از ماست صیامی و قیامی

وز اوست قبـولی و جزائی

 

قد خمـیـده ی ما سهـلـت نـمـاید امـا

کوچکتری گزین کن زین سنگهای خارا

سنگ بزرگتر را طاقت به صبر آن نیست

ترسم که گویم آهی سوزند خیل جانها

 

در کیش عشق تو منم آن همیشه کیش

گر مات چهره ات نشوم کی روم به پیش

 

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 12 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM