تبليغاتX
.
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
پوشش و حجاب

 

فقط با مرام ها حق داردند بد حجاب باشند!

فقط و فقط خانم هایی حق دارند بدحجاب باشند که بامرام و با معرفت باشند.

بله! هر کسی با مرام بود می تونه بد حجاب باشه. تعجب هم نداره. اگه می پرسید چطور؟  کمی صبر کنید تا توضیح بدم.

    فرض کنیم دختری اومد تو خیابون در حالی که بد حجاب بود. (عصبی نشید، خواهش می کنم؛ گفتم فرض می کنیم، فرض محال که محال نیست.) حالا این بدحجابی که می گم خیلی "بد" هم نیست ها! یعنی "بد" به معنای زشت نیست، برعکس، این بد یعنی خوشگل؛ یعنی یکی خودش رو خوشگل کرده، یه رژ قشنگ زده، لباساشو برق انداخته، یه مانتوی تنگ و کوتاه با رنگ و طرح جذاب و دلربا پوشیده و ..(آهای پسر جان! فقط گوش کن. تصور نکن.)بله! بالاخره از همه جاش فریاد "دلـــبــرم دلـــبــــر" می زنه بیرون.

    حالا چی میشه؟!  ،خوب، این که درمیاد بیرون، تو خیابون، کلی جوون و تعدادی هم پیر(که البته این ها هم دلشون جوونه) تو خیابون می بیننش وچند کیلو قند و شکر غیر کوپنی تو دلشون آب میشه.

خوششون میاد؛ دلشون میره؛ لذت می برن؛ کیف می کنن.

و به دلیل فطرت پاکشون می خوان که به منبع زیبایی وصل بشند.

    حالا مرحله ی بعد.فرض کنید اونها رفتن سراغ این دختر گل و خوشگل ما و با یه تیکه یا متلک ازش خواستگاری کردن .

    حالا خود شما بگید اگه این خانومه جواب رد بهشون بده ،بی مرام و بی معرفت و نامرد و  بد و بی تربیت نیست؟ اگر همین طور تو خیابون رد بشه و و به این دلداده هل توجه نکنه و در خواست هاشون رو بی پاسخ بگذاره نــامـــرد نیست؟ که شاعر می فرماید:

"عاشقان را چو طلب باشد و قوت نبود       گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود."

    اما تکلیف با مرام ها و با معرفت ها چی شد؟؟ ،خوب، اونها حق دارند و می تونند تو جامعه بدحجاب (ببخشید منظورم همون خوشگل و مامانیه) بچرخند و بگردند. و این آزادی جایزه ی معرفت و مرام و کرامت و فضلشونه؛ چون اونها کسایی هستند که مردم رو تو کف نمی گذارند، کسانی هستند که جوون های مردم رو سر کار نمی گذارند و زندگیشون رو خراب نمی کنند و خیلی معرکه اند خیلی آقاند.

    حالا بیاید به سلامتی هر چی بامرامه برای این عزیزان یه اسم انتخاب کنیم. هر کی پیشنهادش رو بده ، راستی تو دهات ما که به این عزیزان دل انگیز می گن فاحشه!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 26 اردیبهشت1386
میون این خواستگارا کی میشه دوماد ایشالا ؟!

 

سلام

میترای خوبم؛ دوست نازنین،زیبا و فهمیده ام؛ سلام

شنیده ام خواستگار از سر و کول خانه تان بالا می رود و هر روز درب خانه تان به صدا در می آید.

    از این خبر خیلی خوشحال شدم.مشعوف شدم که تو هم بالاخره سر و سامان خواهی گرفت و وارد مرحله ی جدیدی از زندگی ات خواهی شد.

    دوست داشتم با هم بودیم و برایت ترانه ی "میون این خواستگارا  کی می شه دوماد ایشالّا " را می خواندم  و با هم می خندیدیم و  متاسفم که مقدورمان نیست.

    نمی دانم از محبتم نسبت به توست یا از خود بزرگ بینی ام است که این نامه را می نویسم.شاید هم به تو و وضعیتت حسودیم می شود.

بروم سراغ اصل مطلب.

    من و امثال من که همه جوره از سطوح پایین حامعه هستیم برای انتخاب میان خواستگار هایمان به خوبی هایش توجه می کنیم. کاری که بسیار معمول است .مقایسه می کنیم و کسی را که خوبی اش برایمان ارزش مند تر باشد انتخاب می کنیم. مثلا برای سمیه دین مهم بود پس کسی را برگزید که دین درست و حسابیی داشت هر چند دیگر ابعادش خوب نبود و و برای لاله ولخرجی و گشاده دستی طرفش مهم بود و چنین کسی را برگزید هر چند ... . بماند، تو خود خوب می دانی.

    اما تو. تو خواستگار هایی داری که تنها یک خوبی ندارند. پس مثل ما مجبور به انتخاب نیستی. خواستگار های تو خیلی چیز ها دارند.خیلی خوبی ها خیلی توانایی ها و ... .

    پس با این اوضاع درست نیست همانند ما و با الگوریتم ما انتخاب کنی .تو راه دیگری داری.تو باید در میان بدیها جستجو کنی.

    این را همه قبول داریم که، هر کسی ایرادات و اشکالاتی دارد در کنار خوبی هایش. هر کسی ضعف و قوتی دارد. کسی نیست که تمام ابعاد زندگی اش خوب و ایده آل باشد و اگر هم باشد گیر ما که هیچ گیر تو هم نمی آید.

    چیزی که می خواهم بگویم این است که تو باید میان بدیها انتخاب کنی.تصمیم بگیری کدام بدی را تحمل کنی و کدام را برنتابی.سعی کردم برایت دسته بندی کنم.

 

الف-دین و مذهب

ب-پول و ثروت

ج-کلاس و تیپ و زیبایی

د-فکر و هوش

ه-مدرک و شغل

و-اخلاق اجتماعی

ز-اخلاق فردی و خانوادگی

ح-سلامت جسمی

ط-خوبی خانواده

 

اما توضیحاتی در مورد اینکه نبود هر کدام منجر به چه خواهد شد.

الف- کسی که دین ندارد اعتمادی به او نیست. نمی دانی تا کی با تو خواهد بود و نمی دانی در آینده که خواهد شد. هیچ اطمینان و اعتمادی به او نمی توان کرد.نه به حرف نه به عملش؛ نه به گذشته و نه به آینده اش. کسی که حرف خدا را گوش نمی کند، حرف تو و بزرگتر خانواده و جامعه اش که دیگر مشخص است.

ب- آیا تحمل آن را داری که هر روز با اتوبوس به این طرف و آن طرف بروی؟ می توانی سالها مسافرت نکنی؟ می توانی همیشه نگران آمدن مهمان باشی؟ و بالا تر از همه "کاد الفقر ان یکون کفرا"

           "ادامه در ادامه ی مطلب"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مصطفی در 11 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 20 اردیبهشت1386
طرح امنیت اخلاقی - پوشش

 

چند وقتی بود تو خیابون و کوچه که راه می رفتم با خودم کلنجار می رفتم  و پیش خودم فکر می کردم چرا باید جامعه به ما گیر بده و بگه این جور و اون جور لباس بپوشید؟

    چرا دخترهای جامعه ی ما باید محجب دران بیرون و چرا نتونند خودشون رو خوشگل کنند و بزنن بیرون؟

راستش می دونستم و قبول داشتم این جوری باید باشه اما دنبال یه دلیلی بودم تا خودم رو قانع کنم تا به قول حضرت ابراهیم"لیطمئن قلبی" باشه.

و بالاخره هم گیر آوردم.ناگهان.

    اما کار بهتر نشد که هیچ بدتر هم شد. حالا که دلیلش رو تو ذهنم پیدا کرده بودم و قلبم آروم گرفته بود از دیدن دخترهای بدحجاب بیشتر ناراحت می شدم و اعصابم خورد می شد. به قول معروف اومدیم ابروش رو درست کنیم زدیم چشمش رو هم کور کردیم.

اما بگم واستون از حل مسئله که بهش نائل شده بودم.

یه مثاله.

    تو جنوب شهر یه محله بود.یه محله پر از آدم ها فقیر.پر از نداری و مثل همه ی محله های فقیر پر از بچه که از سرو کول هم بالا می رند و تو خاک و خول ها بازی می کنند. یه روزی، روزگاری، یه آدم باکلاس از نوع "ابووو چه آدم با شخصیتی" که خوب معلومه یه کم منور الفکری هم دارد وارد محله میشه و به هر دلیل نامعلوم یا بی اهمیتی یه مغازه لوکس باز می کنه و توش رو پر می کنه از شکلات های باکلاس (البته غیر دانمارکی)،عروسک های خوشگل و مامانی و لباس های شیک و خوش رنگ وآب(مثلا زرد لیمویی). اما خودمونیم مغازهه خیلی باکلاس و خوشگل شده بود.

بازم بریم سراغ همون بچه گداها. اون ها بیشتر با ما سازگارند تا این باکلاس ها.

    اون بیچاره ها هر روز که می رفتن مدرسه از جلوی این مغازه رد می شدن؛ اما مگه اون مغازه داره می ذاشت حتی به شیشه جلو نزدیک بشن. آخه می دونید دوستای ما به خاطر نداری کر و کثیف بودند. اما براتون بگم از دل کباب دوستامون. از دل آتیش زدشون. از روح خسته و آزردشون. آخه وقتی آبگوشت نهارتون گوشت نداره خیلی بده که دلت شکلات و نسکافه بخواد. خیلی سخته.

روزها می گذشت و کسی نه حرفی به مغازه داره میزد و نه به بچه ها.

سالها هم گذشت و با هیکل بچه ها عقده هاشون هم بزرگ شد.

    حالا دیگه دوستای ما بزرگ شدن و همه شون برای خودشون جوون رعنایین. اما دیگه دوست ما نیستند. دیگه نه اونها ما رو دوست دارن نه ما اونها رو. حالا اون ها یه سری آدم عوضی هستند. یه دونشون قاتله، یکی دیگه معتاده، یکی دزده، یکی زندونه، یکی خود کشی کرده، یکی افسرده است، یکی عصبیه، یکی دیوونه اس، یکی دیگشون هم نمی دونم چه جوری سالم مونده!!(هر گونه شباهت این محله با پاکدشت تهران و آقای بیجه و دوستان انکار می شود.)

 

    [اما خوب اینها به شما چه؟به من چه؟به ما که ابگوشتمون عوض آب هم گوشت داره.خاکمون سفید و شیرینه.و مدرسمون غیر انتفاعیه.]

    ارتباطش اینه که جوون های ما. جوون ها حال حاضر دنیای ما هم ، فقیر اند. فقیر جنسی. فقر جنسی اون ها رو هم داغون کرده و اون خانمی که بد حجاب میاد بیرون همون مغازه دارس. و رژ لب قشنگ و لباس جذابشم زرورق خوشگل رو شکلاته!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
جمعه 14 اردیبهشت1386
دیوونه ی من

 

مثل خیلی از اوقات آروم نشسته بودیم و سرمون تو کار خودمون بود. من داشتم ورقه ی بچه های کلاس رو تصحیح می کردم و اون هم تلویزیون را صامت کرده بود و ذل زده بود بهش.

هر از چند گاهی زیر چشمی نگاهش می کردم و می دونستم که توی فکر غوطه می خوره و اصلا تلویزیون رو نمی بینه.

می دونستم بالاخره طاقتش تموم میشه و صدام میکنه.همین طور هم شد .

آروم گفت:« نیلوفر » .بعد از دومین بار ، گفتم :« چیه؟ » ملتمسانه اما با تحکم گفت:« گوش کن! »

: « گوشم با توه .»

:« نه! گوش کن. »

برگه ها  رو کنار گذاشتم ؛دو تا دستام رو حایل کردم پشتم و گفتم :« بععله؟ چی شده؟ بفرمایید! »

:« از صبح دارم به یه چیز فکر می کنم. باید بهت بگم. »

:« بازم ، تو فکر کردی؟ نمی شه فکر نکنی؟ آخر سر این فکرای تو خونه خراب می شیم. »

:« جدی میگم لوس نشو...ببین....تو خیلی خوبی ولی... »

:« خوب این که مشخصه. اما این ولی که گفتی یعنی چی؟ »

:« .....بذار این جوری بگم.....ببین!... تو حیوانات یه رسمی وجود داره. وقتی جایی نرها بیشتر از ماده ها هستند جنگ می کنند تا اون که بهتره و قوی تره برنده بشه و اون لایق مادهه باشه. »

:« خوب. »

(کم کم داشت بغض توی گلوش برام واضح می شد.)

:« اما بعضی وقت ها یه جور دیگه اتفاق می افته. بعضی ماده ها ، عوض برنده ،میرن سراغ بازنده. میرن با اون شکست خوردهه رو هم می ریزند و زندگی می کنند.

شاید تو بفهمی چرا ،این کار رو می کنند ،اما من نمی فهمم ... اماچیزی که من رو مشغول کرده اینه که ، تو هم همین طوری با من زندگی می کنی؟ تو هم همین طوری منو انتخاب کردی؟ »

(مکث کرد)

با تمام منگی یی که بهم دست داده بود خواستم دهن باز کنم و یه چیزی بگم ؛ ادامه داد. فهمیدم دنبال جواب نیست فقط می خواد ادامه ش رو بگه.

:« نیلوفرم ، گل نیلوفرم »

(این تکیه کلام قشنگشه)

« درسته دوسِت دارم. اما من یه شکست خوردم ، یه بازنده. این رو تو خوب می دونی و از اولش هم می دونستی. توی این سالها خیلی سعی کردم برنده باشم ، اما هیچ وقت نتونستم. حالا چیزی که ازت میخوام اینه که ، دیگه با یه بازنده زندگی نکنی. دیگه شریک شکست هام نباشی. دیگه داغون من نباشی. دوسِت دارم. دوست دارم برنده باشی. دوست دارم با برنده ها باشی. دوست دارم برسی. دوست دارم خوش باشی. دوست دارم بپری. دوست دارم به هر چی می خوای برسی. ؛ اما من نمی تونم. من نتونستم. من همیشه همون بازندهه  بودم. »

بغضش رو خورد و خودش و جمع و جور کرد و گفت:

« اون طوری برای من هم بهتره.من هم دوست ندام من و بازندگیم رو ببینه. »

سرش رو انداخت پایین.

نمی دونم منتظر چه عکس العملی از طرف من بود

 ولی وقتی پریدم بغلش و داد زدم:« بازم تو فکر کردی خره؟! ..... دیووووووووونه....دیوونه ی من. »حس کردم همه چی از یادش رفت.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 10 اردیبهشت1386
نخبه پروری

 

به نقل از لیپنا (خبرگزاری نشر اکاذیب لمپن ها) ، "بنیاد ملی نخبگان" به زودی و با هدف بالا بردن سطح رفاه نخبگان کشور تاسیس خواهد شد .

    هدف اصلی تر این موسسه ی ملی ،افزایش شمار نخبگان کشور در سالهای آتی است و از نتایج جنبی آن می توان به بالا بردن آمار صادرات غیر نفتی (در این مورد مغزی) اشاره کرد .

    یکی از شعارهای اساسی این بنیاد تازه تاسیس " ایران فردا ، باهوش تر ، با استعداد تر " است که تلاش های فراوانی در راستای عملی کردن این شعار انجام خواهد گرفت. لازم به ذکر است که برخی از برنامه های بنیاد فوق چند سالی است که به صورت آزمایشی به اجرا در آمده است.

    در ادامه باید گفت ،برنامه های این مرکز در 2 بخش خواهد بود که هدف بخش اول آن پایین آوردن تعداد توالد و تناسل در قشر هایی از جامعه است که متخصصین بنیاد ایشان را غیر نخبه و کم ای کیو می دانند  و بخش دوم بالا بردن زاد و ولد در قشر نخبه را مد نظر دارد تا بدین صورت با اصلاح نژادی از ازدواج دو نخبه ، نخبه ای شکوفاتر از والدین داشته باشیم .

    و اما برنامه های اجرایی بنیاد در بخش اول به این صورت است که در آموزشگاه های مخصوص پشت کنکوری ها کلاسهای جمعیت شناسی و تنظیم خانواده برگزار و شرکت در آن برای تمام پشت کنکوری ها اجباری خواهد بود و نیز در تمام کتابهای این عزیزان عبارات و جملات مشوق تحدید توالد ، سختی بچه داری و چگونگی جلوگیری از بارداری  به صورت بسیار جذاب و تاثیر گذار چاپ خواهد شد .

    برنامه های مرکز در بخش دوم برای دانشگاه های برتر کشور خواهد بود . لازم به ذکر است که به زعم متخصصین بنیاد یکی از اساسی ترین الگوریتم های تشخیص فرزانگی و نخبگی در جامعه کنکور سراسری است فلذا برنامه های بخش دوم می بایست در دانشگاه های برتر کشور به اجرا در آید.

    طبق دستور العمل اجرایی بنیاد ارائه ی واحد تنظیم خانواده در این دانشگاه ها ممنوع است و هر گونه کتاب یا جزوه ی حاوی چنین مطالبی از کتابخانه های این مراکز  آموزشی جمع آوری خواهد شد .از طرف دیگر توزیع رایگان کتاب ها و جزوات مستهجن و محرک در دستور کار قرار دارد .

    نیز طبق پیشنهاد واجب الاجرای بنیاد تعداد اردو های مختلط دانشجویی باید 194.2 درصد افزایش یابد و کلاسهای درسی نیز به روشS.M*برگزار شوند. از دیگر بند های این برنامه توزیع تعاونی و ارزان قیمت وسایل جلوگیری برای این نخبگان است که البته خراب و سوراخ بودن آنها از بند های محرمانه ی مصوبه است. در آخرین بند از این طرح از مسئولین آموزشی خواسته شده تا با سهولت به دانشجویان دختر یا به عباری خانم های دانشجو اجازه ی مرخصی ترمی برای زایمان و بچه داری داده شود.

    در خاتمه باید گفت به نظر می رسد با اجرای طرح و برنامه های دقیق این بنیاد ملی در سالهای آینده شاهد رشد IQ متوسط جامعه و بالا رفتن تعداد نخبگان خواهیم بود.

 

-*روش S.M  مخفف shadidan mokhtalet

نوشته شده توسط سید مصطفی در 0 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
هزار شعر

 

هزار راه نرفته

هزار حرف نگفته

هزار چاله ی پر جانور دراین راه است

 

هزار روی ندیده

هزار اشک چکیده

هزار آبله بر پای بر هدف نرسیده

 

هزار خار و بیابان

هزار ناله و افغان

هزار خواری و یک دلِ،خالی از نان

...

...

هزار بار بگفتم

که گم همی گردی

 

هزار بار نشستم

که منصرف گردی

 

هزار بار بگفتی

که ره همی دانی

 

هزار بار نوشتی

که چاه را بشناسی

 

«هزار جهد بکردم

که یار من باشی»

 

هزار یار گرفتی

جدا ز من باشی

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM