شاید علل محبوبیت سریال پرستاران.
به یاد مرحوم، مغفور، شادروان، جنت مکان، خلد آشیان، جناب آقای دکتر میچ استیونس.
عجب سریال محشریه! خیلی دوستش دارم اما متاسفانه خیلی نمی تونم نگاهش کنم.امکانش برام همیشه پیدا نمی شه.
چندی در مورد ساختار این سریال فکر کردم و دوست دارم آیتم هایی از این رو که باعث علاقه ام می شود کشف کنم.
این سریال به 3 دلیل از تمام قدرت و توانایی مغز استفاده می کند و به عبارتی سی پی یوی مغز شما هنگام تماشای برنامه فول کار می کند.
1-هر داستان حاوی داستانک ها و حوادث و اتفاقاتی است، که به صورت موازی و در کنار هم اتفاق می افتند و شما باید در آن واحد، همه ی داستان ها را در ذهن داشته باشید تا همه ی وقایع را تحلیل کنید و اثراتش(اثرات هر اتفاق) را بفهمید.
2-داستان ها عموما محتوی مسائل عاطفی و احساسات انسانی است و بیننده باید از قسمت درک احساسات و عواطف مغز هم استفاده کند و کار بکشد. (تنها تحلیل مادی جواب نمی دهد.)
3-حوادث و داستان ها به دو بخش موضعی و کلی تقسیم می شود، به طوری که از حافظه کوتاه مدت و بلند مدت باید بهره برد، تا تمام اتفاقات پی گیری شوند.
4-سرعت وقوع اتفاقات بالاست. یعنی به دلیل محل وقوع داستان و اتفاقات- که چیزی میان اورژانس و بیمارستان است- تغییرات زیاد و سریعی به وقوع می پیوندد و نیز نکته دیگر آن است که حتی سرعت فیلم برداری نیز بالاتر است. به طوری که حرکات از حالت طبیعی سریعتر انجام میشوند.
از دیگر دلایل می توان به جذابیت های بصری اشاره کرد به رنگ بندی صحنه و لباس و کیفیت فیلم برداری.
فیلم نه تنها برخلاف سبک قدیمی داستان ها حاوی بدمن و خوب من(!) های معیین و خط کشی شده نیست بلکه به دنیای واقعی نزدیک است و هر کس برای خودش خوبی و بدی هایی دارد.
یکی از دلایل زیبایی فیلم، حذف قسمت هایی است که، شاید ما ایرانی ها آن را نپسندیم، مثل رابطه ها ی عشقی و ... . ما نمی بینیم که رابطه ها کجا اوج می گیرند و کجا ناگهان به هم می خورد. ما زندگی تعدیل شده ای از ایشان را نظاره گر هستیم.
از جذابیت ها دیگر مطرح کردن بحث علاقه و عشق در سنین بالا تر از نوجوانی است که باعث می شود خامی های کودکانه در آن نباشد و مشکلات جدی به وجود نیاورد بلکه جا افتاده تر عمل شود.
نگاه بی طرفانه ی دوربین به تمام شخصیت های فیلم.
صداقت و بی پرده بودن عوامل بیمارستان با مریض ها و گفتن حقیقت ها ی تلخ به آنان از دیگر زیبایی هاست.
برخورد خوب پرستاران و دکترها با هم و بیماران و محیط کاری نزدیک به ایده آل هم عاملی مهم است.
با اینکه سریالی، پر از درد و رنج است ولی بسیار مفرح و شادی آور است.
"دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه"
چند وقت پیش، داشتم آهنگ " گل یاس " شادمهر عقیلی خواننده ی قبلا وطنی رو گوش می کردم.
و این قسمت بد جوری تو ذهنم گیر کرد.
"اونهایی که نداشتن از خوبی ها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه"
اونها شاید از خوبی ها هم نشانه هایی داشتند، اما توان و ظرفیت خوبی بیشتر را نداشتند. اینکه می دیدند یه نفر این قدر خوبه و می تونه خیلی خوب تر از اونها و همه باشه اذیتشون می کرد و یه احساس قوی و زشت رو تو وجودشون مثل تومور رشد می داد تا اینکه رفتند و خوبتر رو از بین بردن و خوبتر های دیگه رو جوری تو جامعه کوچک کردن که دیگه این احساس بهشون دست نده.
و این اخلاق در بعضی ها هست، که نمی تونند بهتر از خودشون رو ببینند، که چشم دیدن برتر ها رو ندارند،که می خواند از همه بهتر باشند و این غرور، این پلشتی، پستی و این کوته نظری چنین عاقبت خطرناکی داره.
اونها نمی تونند درک کنند که از همه بالاتر نیستند و نمی تونند باشند، نمی تونند قبول کنند و بپذیرند فلانی از اونها بهتره، داناتره، پاک تره، باهوش تره، قوی تره، مردتره، زیباتره، خوش اخلاق تره و ... .
و من هم جزو بدترین هایم.
و خدا را شکر می کنم با چنین پستی هایی که دارم، در زمان حضور فیزیکی ائمه نیستم.
همان طور که گفته اند و دانسته ایم سن 40 سالگی یکی از مراحل حساس و یکی از نقاطی است که افراد در آن مرحله از زندگی دوباره به صرافت می افتند که به سوال های اساسی زندگی مانند "چه می کنم؟" "برای چه؟" "هدف چیست؟"و ... فکر کنند و در پی یافتن پاسخی برای آنها برایند.
این سوال ها در دوره ی جوانی نیز به ذهن انسان ها متبادر میشود، که دقیقا زمانی است که عموم مردم در حال تشکیل زندگی، اوج انجام کار و شغل، بچه داری و مشکلاتی هستند که انها را سرگرم کرده و باعث فراموشی و یا عدم بذل توجه لازم به این سوال ها می شود . و دور بعدی و شاید آخرین دور از چنین فرصتی همان سن 40 سالگی است.
حال اگر فرد در این مرحله حساس از زندگی گرفتار اطرافیان نباشد و به اجبار لازم نباشد که در راه تامین معاش و تربیت و ترو خشک کردن فرزندان قدم بردارد یا تجربیاتی جدید را در رابطه با بزرگ کردن بچه ها داشته باشد می تواند در این مرحله به زندگی خود تغییراتی بدهد و آن را به سبکی که فکر میکند درست است تغییر جهت بدهد. و به هدف رشد و تعالی نزدیک گردد.
یک از عوامل مهم بازدارنده ی افراد در این موضوع این است که فرد دیر ازدواج کرده و در سن 40 سالگی دارای فرزندان کوچکی است، که توجه زیادی را می طلبند.در حالی که اگر زودتر ازدواج کرده بود در چنین سنی، فرزندان بزرگتری داشت که از آب و گل درآمده بودند و یا حداقل تجربه ی اول او نبودند.
البته واضح است در چنین خانواده ای بچه ها زودتر به رشد می رسند و لازم نیست تا سن 25 سالگی تر و خشک شوند.
پس از به وجود آمدن مشکلاتی نامه ی زیر را برای یکی از دوستان نوشته ام و برایش می فرستم.
"دیوار"جان سلام
حسب وظیفه ی دوستی(مثلا من خیلی وظیفه شناسم!!) و در جواب الطاف شما که چند باری با صورت تذکراتی دوستانه شامل حال بنده گشته بر آن شدم تا نکته ای را که به نظر میرسد مفید حال شما واقع شود و خود می دانید که من باب تذکر است (که خود دانای نکات هستید ولیک ان الذکری تنفع المومنین) خدمتتان عرض کنم.
("رو در رو" رویم نشد یا حالش را نداشتم بگویم.)
منٍ نوعی، می توانم ،از دیگران انتظار رفتار دقیق و درست و به موقع و حساب شده داشته باشم. می توانم دیگران را به خاطر اشتباهات کوچکشان سرزنش کنم. از دستشان ناراحت شوم. به خاطر رعایت نکردن نکاتی در مورد خودم به آنها سخت بگیرم و کلا مو را از ماست بیرون بکشم.
اما .... این ها همه در حالی معنا دارد که خودم بسیار دقیق باشم. حواسم به همه ی جوانب کارهایم باشد. تمام وظایفم را انجام بدهم و کلا آدم شق و رقی باشم.
تو دوست داری در مورد تو آن چنان باشند اما خود چنین نیستی. البته خیلی چیزها را رعایت می کنی اما همه ی نکات را نه.(که همه ی نکات را همگان دانند و توان انجام آن دارند)
اگر می خواهی چنین زندگی کنی، باید خیلی توجهت را بیشتر کنی و خیلی حساب شده تر عمل کنی.هر چند که الان هم زیاد مواظب رفتارت هستی و برای این قضیه انرژی زیادی مصرف می کنی.
اما حرف من چیز دیگریست.می خواهم بگویم چنین سبک زندگی ای نه تنها برای خودت دشوار و جان فرسا خواهد بود بلکه برای اطرافیانت هم زیبا نیست و سخت است. از دشواری رفتارت بکاه. ببخش تا ببخشایندت. سعی کن درست و کامل و دقیق رفتار کنی اما انتظار دقت و درستی کامل نداشته باش که خودت هم در مقام عمل 100 درصد نمی توانی باشی.
دور و برت خالی خواهد شد و فقط ارتباطات کاری برایت می ماند و بس.آن هم فقط در حیطه ی کار و مسئولیت.به نظرم می رسد فضای فکری پر از نقدت هم حاصل همین تفکرات باشد.
سهل بگیر تا بر تو سهل بگیرند.
گفت آسان گیر بر مردمان کز روی طبع
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
[توضیح:حسن و مهشید برادر و خواهرند.و لیلا و یاسر عروس و داماد خانواده هستند و هر دو جفت به تازگی با هم پیمان زندگی بستند و این نگرانی من است راجع به زندگیشان.]
از همین الان متاسفانه بوی مشکل را حس و سِنس می کنم.
حسن در خانواده ای بزرگ شده که، مادر مسئول اکثر موضوعات و تصمیم گیر و حل و فصل کننده بوده است؛ فلذا حسن تازه داماد، دارای این تفکر است که مرد تنها وظیفه ی پول درآوردن و به خانه آوردن (مانند کاری که پدرش می کرد.) را دارد و مسئولیت زیادی متوجه او نیست و این زن خانه است که باید سختی و مسئولیت چرخاندن زندگی و حل و فصل مسائل را بر دوش بگیرد.
و اگر خانواده ی لیلا (همسر حسن) هم پدر سالار و یا اگر پدر محور باشند و همین دید را نسبت به شوهر و مرد خانه داشته باشد واویلا خواهد بود.
و تازه این در حالی ست که یاسر (همسر مهشید)، به مسئولیت مرد و اهمیت آن توجه ویژه ای دارد و برای استقلالش و تصمیم گیر بودنش حسابی ویژه باز کرده، در حالی که مهشید در خانه مادر محور بزرگ شده و شخصیتا نیز محوری و تصمیم گیر است.
ولی راه حل چیست؟
این بار روی سخنم با این آقا پسر هاست.
آخه شما که بلد نیستید، شما که دختر شناس نیستید، شما که نمی تونید بفهمید طرفتون کیه و چه جور آدمیه ؛ چرا می یاد و مزاحم می شید ؟ هان ؟
شما هنوز یاد نگرفتید باید سراغ کیا برید؟ هیچ کدوم از دوستای با تجربه تون بهتون آموزش نداده ؟هــــــان؟
...
باشه! سرکوفت نمی زنم. فحشم بهتون نمی دم. اصلا خودم یه چیزهایی بهتون یاد می دم.
....
خوب.حواستون رو جمع کنید.
واستون یه دسته بندی ساده می کنم. می خوام یه جور بگم که شیر فهم شید ، اون قدر ساده که هر پسری بفهمه.( البته شاید بازم همتون نفهمید. )
تیپ....آره تیپ شناسی.....این چیزیه که لازم دارید.
گوش کن بچه! واسه تو دارم می گم ها!
بله.تیپ دختر خانوم ها سه نوعه.
1-با وقار و محجب
2-ناز و خوشگل و دلبرانه
3-خفن!
اما
الف- با وقار و محجب : حواستون باشه این نوع دختر ها از طرف خود خدا امان نامه دارند. تو قرآن هست که محجب باشید تا کسی اذیتتون نکنه. پس به این گروه کاری نداشته باشید و حرمتشون رو حفظ کنید و اگر روزی احیانا آن قدر عاقل و بالغ شدید که تونستید ازدواج کنید برید سراغ همچین دختر هایی. اون ها از دو گروه دیگه سالم تر و اهل زندگی ترند .
ب- ناز و خوشگل و دلبرانه : یه اصل رو باید بدونید از کوزه همان برون تراود که در اوست. تیپ ناز و خوشگل از دل ناز و خوشگله؛ و دل ناز و خوشگل هم، معلومه عاشقه. این گروه عاشق اند پس بیخود زحمت نکشید. دلشون قبلا رفته ،اصلا شما را نمی بینند. فکرشون جای دیگس. اگه بهتون محل نگذاشتند و سرخورده شدید نگید "اسب" نگفت ها. این گروه را از دور تماشا کنید و از عاشق بودن و جنب و حوش عاشقی شون لذت ببرید.
ج- خفن : طبق همون اصل کوزه ، تیپ خفن از دل خفنه! دل خفن هم که معلومه، دل درب و داغونیه. دل اوراقی. با این سری شاید بتونید کنار بیایید و با هم یه چند صباحی صفا کنید!
اما خوب من وظیفه ام می دونم که بهتون بگم تو این آدم ها چیز قشنگ و ارزشمندی وجود نداره که بیارزه براشون دست و پا بزنید ، اما خود دانید .
Powered By
BLOGFA.COM