چند روزیست که فکرم را مشغول کرده.
رشد، پیشرفت، روزمرگی، روزمرگی های غیر تکراری، کار، علم، ... .
حتی وقتی چیزهای جدید هم می آموزی، می شود روزمره شده باشی.
وقتی یاد آن حدیث می افتم. آنی که می گفت هر کس امروزش با دیروزش یکی باشد، فلان است و بهمان.
یاد خودم می افتم. یاد روزهای متفاوت. روزهای متغییر. روزهای کاملا متمایز و مشخص. روزهای غیر قابل پیش بینی اما ؛ روزمره!
نمی دانم اشکال از من است یا چیز دیگریست.
من حتی تفاوتم را با سال قبلم نمی توانم بفهمم. حتی با دو سال قبل هم خیلی درک نمی کنم. چطور امروز و فردا را بفهمم؟ چطور تفاوت های ظریف روزانه را درک کنم؟ آیا اصلا شدنیست؟ یا این حدیث فقط حدیثی کلاسی است؟ حدیثی که کلا می خواهد بگوید تغییر کنید!
من تفاوت کرده ام؟ چقدر؟ اگر کرده ام مثبت بوده یا نه؟ اصلا تغییری اساسی بوده یا رو بنایی؟
تفاوت من امروز با من دیروز چیست؟ کی اتفاق می افتد؟ در کدام ساعت؟ طی کدام عمل؟ کدام فکر؟
فکر کردن هم دیگر روزمره شده. علم هم. کار هم. کمک هم. عبادت هم.
باز محرم رسید وقت عزای حسین
باز سر و سینه هاداغ عزای حسین
باز دلت لک زده سینه و زنجیر و خون
باز صراحی به دست دل شده مجنون،حسین
باز تو زاری بکن، آه تو آری، بکش
باز به هر در بزن جز در کوی حسین
باز که تو خسته ای باز تو بنشسته ای
باز برو باز کن ناله ی دل ساز کن
رابطه ی نازیبا و آلوده به تنفر و یا حداقل، عدم وجود دوستی میان زوجین، در کشور ما، امری است در خور توجه؛ و همان طور که می دانید ما ایرانیان، از رتبه های نخست، این عدم دوستی میان زوجین در دنیا هستیم؛ به عبارت دیگر، در عموم ملل دنیا دوستی و عشق عمیق تری میان همسران وجود دارد. در کنار این مسئله آمار بالای طلاق نیز، موجب آن است که سعی کنیم هر چه بیشتر به این معضل بپردازیم و حتالمقدور آن را ریشه یابی کنیم؛ چرا که برخی و یا خیلی از مشکلات، تنها با ریشه یابی حل می شود و حتی نیاز به درمان دیگری وجود ندارد.
اما در این مجال کوتاه، می خواهیم به یکی از این عوامل اشاره کنیم.
همزمانی زندگی و متاهلی؛ ترادف زن و زندگی؛ هم معنایی رفتن و شوهر کردن. تشکیل یک زندگی مستقل، خود یکی از سخت ترین مراحل حیات در هر جانداری است و در جامعه ی پر تغییر و تنش ما این مسئله خود معضلی نفس گیر است. استقلال اقتصادی و اجتماعی نیاز به تجربه و دانایی فراوان دارد و در صورت وجود تمامی امکانات باز هم سخت خواهد بود. و اگر این تنش با تنش زوجیت و همسر گیری همزمان گردد فشار بسیار زیادی را بر افراد وارد می کند که جا زدن و کم آوردن بسیاری را از چنین بار سنگینی گریز نیست. به دلیل همزمانی این اتفاقات در زندگی، فرزندان ما ایرانیان، قوه ی تشخیص خود را از دست می دهند و نمی توانند معلوم بدانند که کدام مشکل، از مشکلات زندگی است و کدام یک، از مشکلات زناشویی. و در حالات بدتر، کدام مشکل، مشکلی همه گیر و کدام یک، مخصوص و معلول از ناتوانی شریک زندگی اوست.
و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل..
این قدر خراب کاری می کنه، این قدر سر خود عمل می کنه و این قدر اشتباه می کنه، تا کفرم دربیاد؛ تا او روی اسبم در بیاد؛ تا سرش داد بکشم و دعواش کنم. اصلا منتظر همچین اتفاقیه، منتظره تا دعواش کنی، تا سرش داد بزنی؛ اون وقت مثل اینکه همه چیش تنظیم میشه و همه چی حل میشه.اون وقت میره و کارش رو درست انجام میده.
خیلی باهاش سر و کله زدم، اما درست نشد که نشد. یه جورایی، دارم به این نتیجه می رسم که خوب، بعضی ها اینطوریند و کاریش هم نمیشه کرد.باید همین طور پذیرفتشون و باهاشون سر کرد.
اما قسمت اصلی و بد داستان اینجا نیست بلکه اون چیزیه که من می بینم. توی این خشت خام تصاویر بدی نقش بسته، اتفاقات ناگوار و سختی طراحی شده و در حال شکل گیریه.
روزی رو میبینم که تلفن زنگ می خوره و از پشت گوشی با کلی گریه داره باهام درد و دل می کنه یا شاید درخواست کمک می کنه.
از وقت هایی می گه که از شوهرش کتک می خوره، از وقت هایی می گه که روزها با هم قهرند و شب ها دعوا می کنند. از شلاق و سیلی میگه. از فریاد و صدای شکستن می گه. از دل شکسته و روح داغون می گه. از درد و زخم می گه و از خستگی و کم آوردن. می گه و می گه و می گه.
و من مبهوت خواهم ماند. مبهوت این همه مشکل بدون حل. این همه بن بست پر تیغ. این همه فریاد بی پاسخ. و آن موقع چه کنم با فریاد مسلمان و درخواست کمک مومن؟ چه کنم با این همه آینه و این همه قانون سنگین طبیعت؟ و چه کنم که می دانم چه خبر است و تقصیر با کیست.و می دانم ...
Powered By
BLOGFA.COM
