یعنی تنها قسمتی از وجودم را بدین جا میاورم.
و این را از دایره لغاتم میفهمم.دایره لغات تا او بسیار محدود تر است از دایره لغات خودم.
.......
ازدواج درمانگر است.
راستش را بخواهی ازدواج هم نوعی پت(pet) درمانی است.
محمودکم
احساس می کنم درکت میکنم.
احساس می کنم فشار روحیت را می فهمم.
زمانی که حسابی داغ کردی .زمانی که قاط زدی .زمانی که به وضوح دیدی اشتباهاتشان را .زمانی که دیگر روا ندیدی ساکت بمانی و فریاد کردی.
اما ای کاش قبل تر ها نیز این کار را کرده بودی.کاش قبل تر ها یاد گرفته بودی که چگونه دعوا کنی.کاش بلد بودی که چگونه جنگ میکنند با این قوم.
کاش صبرت را بیشتر میکردی .کاش ترست را هم. کاش از خودت تعریف نمی کردی.کاش خودت را مبری نمی دانستی.کاش به سخره نمی گرفتی و درکشان میکردی.
می دانم که درکشان کردی اما کاش قبل تر ها می گفتی و می دیدی که جواب فراوان در آستین دارند.
.
ما تو را میخواستیم و نباید می ترسیدی.نباید می هراسیدی از تنهایی و بی کسی.ما تو را میخواستیم با همان تورم ۲۵ درصدی ات.ما تو را می خواستیم با تمام ضعف هایت.ما تو را معصوم نمی خواستیم و تو سعی کردی معصوم باشی.و اشتباه کردی.
کاش قبل تر ها هم دعوا کرده بودی و می دانستی نتایج چینی دعوایی را.کاش بلد بودی بازی دعوا را.
کاش ....
من همان محمود چندی قبل را میخواهم.همان کسی که کار میکند و بیش از کارش حیا.من همان محمودی را میخواهم که تورم دارد اما دلش برایمان می تپد.من همان محمودی را میخواهم که خود را کوچک همه می داند .من همان محمودی را میخواهم که مظلوم است.
ظاهرا خداوند نمی خواهد آبروی خیلی ها را بریزد و این عادت اوست.و کاسه داغ تر از آش نتوان بودن.
آیا او همان است که سالها نمیدیدیمش و مومنانه می پرستیدیم؟
آیا در تمام این دوران میر حسین بوده که این همه پیامبر برایمان فرستاده؟
فکر میکنم پس از این همه سال بالاخره توانستم خدای را ببینم.
خدایا
الهی
میر حسینی
آیا تو همان خدای گمگشته ی منی؟
ای آفریدگار ! بالاخره پس از این همه سال خودت را نشان دادی تا کافران هم تو را ببینند و ایمان بیاورند.
تا آنهایی که میگفتند خدا دیدنی نیست پوزه شان به خاک مالیده شود.
ایاک نعب..... .... ....
از http://shoreman.blogfa.com/
سلام من(آقای شوهر):
گند زدی بانو به تمام هیکلم.....
گند زدی به تمام ارزشهایی که دوباره داشتند برام چارچوب زندگی میشدن....
اما امروز نگذاشتی و نخواستی.....
همون اخلاق لعنتیتو به یدک می کشی ....همونی که منو فرو میریزه .....
ادامه مطلب
جلو می روی، جلو میروی، جلو می روی و ناگهان در میمانی.
در وادی دین و فقه و عقاید، جلو میروی و پس از مدت ها به نقطه ای می رسی که مرز میان واقعیت و توهم بسیار باریک میشود و نمی دانی کدام را انتخاب کنی؟ نمی فهمی کدام درست است و صلاح.
در وادی اقتصاد پیش میروی و به جایگاهی میرسی که مرز میان بی اخلاقی و اقتصاد چون موی می شود.حرام و حلالت به هم میچسبد.ترس های وجودی ات و اخلاق های خاصت، خودشان را در بیزنس و شرکتت چنان برزگ می نمایانند که درمانده ات میکنند.
در وادی سیاست جلو می روی و آن وقت چنان در وادی حیرت میمانی که خر در گل.
در شراکت پیش میروی.شریک زندگی ات را همراهی میکنی و ناگاه در میابی چه دره عمیقی میانتان بر افرشته شده و چه فاصله ی عجیبی دارید.
اما
تمام اینها یک طرف و مورد اول یک طرف.
اینکه، مرز میان توهم و واقعیت در دینت باریک میشود. این که نمی دانی،" که" بر حق است. همه از خدا میگویند و همه معجزه ارائه میکنند و آنها که مدعی اند گند میزنند.
نمیدانی به قیافه نگاه کنی؟ به عمل بنگری؟ به تندی یا کندی حواست باشد؟ به معجزاتشان توجه کنی؟ به درکت اعتماد کنی؟ به دنیایش مشتاق شوی ؟ یا ....
Powered By
BLOGFA.COM
