تبليغاتX
.
دوشنبه 19 مرداد1388
دعای خیر
در عصر حاضر

            اگر خواستی برای جوان مجردی دعای خیر بکنی

                                                                            مرگش را از خدوند طلب کن!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 23 | | لینک به این مطلب
شنبه 17 مرداد1388
راز موفقیت
شکست همیشه دلیل دارد

                   موفقیت است که شانسیست!!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 17 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 30 تیر1388
بازار خواستگاری

*آیا این نوشته و تشبیه دختر ها و پسر ها به کالا و تبدیل ازدواج به معامله یک توهین است؟

دقیقش را نمی دانم! در بحث های اقتصادی، تمام دنیا و اتفاقات را، یک جور بده بستان و معامله می دانند و چون اقتصادیون چنین دیدی دارند ما هم با همین زبان برایشان حرف می زنیم!

*آیا مگر دختر و پسر در ازواج به فروش می رسند؟ چه کسی خریدار است؟چه کسی فروشنده است؟ پول گیر کی می آید؟

باور کنید من هم این جور فکر نمی کنم!! اما این اقتصادیون زبانی جز این را متوجه نیستند! مجبوریم برای حرف زدن این جوری بگوییم. اما برای اینکه درست هم باشد مفاهیم هزینه و درآمد و سود و فروشنده و .. ها کمی تغییر می کند. فروشنده در واقع پدر و مادر و بعضا برادر عروس خانم هستند و البته به مقادیر متفاوت در فرهنگ های مختلف خود عروس خانوم! کالا هم زندگی و جوانی و وجود عروس و داماد است!

خریدار عروس، داماد و خریدار داماد هم عروس و خانواده اش هستند.

* هزینه چیست؟

بعضی فکر می کنند هزینه همان مهریه است! اما کاملا اشتباه می کنند.در واقع در

 

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 28 خرداد1388
پت درمانی
چند وقتیه حس میکنم فاصله ی تا او با خودم زیاد شده.

یعنی تنها قسمتی از وجودم را بدین جا میاورم.

و این را از دایره لغاتم میفهمم.دایره لغات تا او بسیار محدود تر است از دایره لغات خودم.

.......

ازدواج درمانگر است.

راستش را بخواهی ازدواج هم نوعی پت(pet) درمانی است.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب
جمعه 15 خرداد1388
میر حسین و خدا
آیا میر حسین موسوی همان خداست؟

آیا او همان است که سالها نمیدیدیمش و مومنانه می پرستیدیم؟

آیا در تمام این دوران میر حسین بوده که این همه پیامبر برایمان فرستاده؟

فکر میکنم پس از این همه سال بالاخره توانستم خدای را ببینم.

خدایا

الهی

میر حسینی

آیا تو همان خدای گمگشته ی منی؟

ای آفریدگار ! بالاخره پس از این همه سال خودت را نشان دادی تا کافران هم تو را ببینند و ایمان بیاورند.

تا آنهایی که میگفتند خدا دیدنی نیست پوزه شان به خاک مالیده شود.

ایاک نعب..... .... ....

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
جمعه 18 اردیبهشت1388
تو

      بنده ی آنی

                         که

                                  در بند آنی

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 30 فروردین1388
آیا میدانید؟
آیا میدانید؟

در کشور مان   هر دو دقیقه     یک فقیر    کافر میشود.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 9 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 5 فروردین1388
ماهی
"ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست"

اما

اگر ماهی قرمز باشی بدون قلاب هم ابتری!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
جمعه 23 اسفند1387
ازدواج چیست؟
ازدواج مستحب است

ولی

دروازه ای است به سوی گناهان متفاوت و بزرگ

نوشته شده توسط سید مصطفی در 13 | | لینک به این مطلب
جمعه 24 آبان1387
بنده
آوردمت اینجا که بهت حال بدم نه اینکه اذیتت کنم.

چرا نمی خوای بفهمی؟

نوشته شده توسط سید مصطفی در 9 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 21 مهر1387
انگور چفته
اگر وقتی انگور چفته می خوری

 دیگر هسته هایش را در نمی آوری

بدان

دیگر بزرگ شده ای و می شود رویت حساب کرد. دنیا دیده شده ای.

ولی اگر هنوز هم هسته ها را در می آوری

 راهی طولانی در پیش داری.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 11 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 21 شهریور1387
     عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

                                         صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

خوب ....راستش ...من از اولش هم آینده نگر بودم.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 4 شهریور1387
 

 گناه تو                    خوشگلیته

گناه من                   خوشدلیمه

نوشته شده توسط سید مصطفی در 14 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 31 تیر1387
چرا خیانت زیباست؟ حکمدی

از اول به همه ی ما یاد داده اند و اگر هم یاد نمی دادند، به فطرت می دانستیم که "خیانت" بد است، ناپسند است، زشت است  و اصلا حرام است؛ حالا هر نوع خیانتی باشد، فرق نمی کند.

 اما یکی از بدترین انواع خیانت، خیانت در زندگی زناشویی است. خیانت به همسر. خیانت به یار و همراه زندگی. خیانت به عشق و عاشق . (حتی گاها خیانت به معشوق نیز دیده شده است!!).

تمام اینها زشتی ها برای شخص خائن است، و این سکه روی دیگی نیز دارد. روی زیبا.

روی دیگر "خیانت همسر" در عین بدی زیباست.(می خواهم فرق مفاهیم بد و خوب و زشت و قبیح را با زیبا و خوشنود کننده در نظر داشته باشید.)

پس از ماه ها و حتی سالها که همسرت را افسرده و ناامید دیده بودی، پس از مدت ها که شور عشق را در وی نمیافتی بالاخره روزی و روزهایی همسرت را خوشحال و سرزنده می بینی، شاد وشنگول، پر از حرارت و عطش، پر از کشش و جذبه؛ همانند روزهای اول آشناییتان، مثل ماه های اول نامزدیتان.

و تو می دانی که شور و حرارتش از چیست، آن قدر احمق نیستی که نفهمی چه کار می کند و آنقدرها هم چشم و گوش بسته نیستی که ندانی، در اطرافت چه می گذرد؛ اما به حال خودش رهایش می کنی. تو می دانی خیانت می کند و با دیگری ... و درد خیانتش را بر اندامت حس میکنی. ملامتش می کنی درون دلت و "دلت" خودت را ملامت می کند و از ملامت ها کاری ساخته نیست. ملامت ها دیگر چاره ای نمیابند. تو هم بیچاره ای بوده ای بدون راه حل. و اکنون راهی نداری، جز اینکه بنشینی و از شاد بودنش شاد باشی و رقیب را بستایی.

اکنون اما، وقتی سرزندگیش را می بینی، صبر پیشه می کنی و از دیدن شادیش لذت می بری؛ روی زیبای خیانتش را به نظاره می نشینی، هیجانش را و کیف کردنش را دوست داری.او را دوست داری حتی اگر با دیگری شاد است. پیش خودت می گویی کاش همیشه خیانت کند، کاش همیشه پر باشد از عشق، کاش وقتی در اوج لذت است ببینمش، کاش به هنگامه ی پروازش، تنها دمی، از دور هم که شده، ببینمش. کاش قبل تر ها خیانت می کرد.و کاش من .... .

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 24 تیر1387
رازهای زندگی برتر

رازها و ریزه کاریهای شاد زیستن

راهکارهای عملی برای داشتن یک زندگی شاد و موفق

نشاط و خوشی در ده جمله

با خواندن این متن و عمل به دستورات جادویی آن شما شادترین و موفق ترین فرد روی زمین خواهید شد. کلید های زندگی برتر را به شما هدیه می دهیم.

 

1-      وقتی گرسنه شدید غذا بخورید.

2-      هنگامی که تشنه هستید بنوشید.

3-      معشوق خود را دوست داشته باشید.

4-      به دشمن خود کمک نکنید.

5-      هر روز بخوابید.حتی 6 ساعت هم غنیمت است.

6-      روزانه وقتی را به استراحت اختصاص بدهید.

7-      هر ماه حمام کنید و تن خود را بشویید.

8-      سالی یک بار هم شده به مهمانی بروید.

9-      از دستپخت همسرتان بخورید.

10-روزانه وقتی را به توالت رفتن اختصاص دهید.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 16 تیر1387
عامل تورم !

پس از بالا رفتن نرخ تورم و حساس شدن مردم و مسئولین به این مهم کمسیونها و گروه های کاری زیادی، برای تحقیق و تفحص درباره ی عوامل تورم یا گرانی تشکیل شد و مطالعات وسیعی نیز انجام گرفت.

طیق گزارش ح.ت، خبرنگار ما؛ محقین یکی از این کمسیونها به نتایج مهمی در این زمینه رسیده اند.

" عامل اصلی تورم در سالهای اخیر، استفاده از کمربند ایمنی خودرو  است ."

                                               

 اعلام این خبر موجب شد تا نیروانتظامی و راهنمایی و رانندگی در تصمیمات خود در مورد اجباری کردن استفاده از کمربند ایمنی، دچار شک و تردید شوند و این قانون را تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق در آورند.

این کمسیون علت این پدیده را اینگونه برای خبرنگار ما تشریح کرد:

" بینید آقا جون من، علت این قضیه خیلی واضحه که! دیگه هر راننده ی تازه کاری هم می تونه توی سه سوت متوجه بشه! اصلا خود شما، بگو ببینم، وقتی کمربند می بندی چه احساسی داری عزیزم؟ حس نمی کنی گرفتاری؟ حس نمی کنی در بندی؟ ( "دربند" رو نمی گم جانم!) اعصابت خورد نمی شه؟ می شه دیگه ! میشه فدات شم! خوب بقیه هم همین طورند آقا جون. همه عصبانی و ناراحت می شند. خوب نتیجه این میشه که با این اعصاب خورد که میرند سر کار، خوب کار نمی کنند؛ خودشون رو الکی سرگرم می کنند؛ فلذا تولید ناخالص ملی که این همه مهمه و همه هم می دونن میاد پایین. گوش می دی آقا جون؟  تولید ناخالص هم که اومد پایین چی میشه آقا جون؟ خوب تورم می ره بالا عزیزم. فهمیدی آقا جون؟

نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
نامه سرگشاده - حکمدی

مدریت محترم سازمان نظام پزشکی

 

با سلام و احترام

 

با توجه به مشکل کم آبی به وجود آمده در کشور و نیز عنایت به اینکه، طی سالهای متمادی کشور ما دچار این مشکل است و همچنین خواهد بود؛

خواهشمندم در توصیه های سازمان متبوع خود به عموم جامعه – که مقدار درست و مناسب نوشیدن آب را روزی 8 لیوان می داند- تجدید نظر به عمل آورید.

پیشنهاد این حقیر، برای رفع مشکل کم آبی روزی 3 تا 4 لیوان است، که امید دارم مورد قبول آن سازمان فرهیخته قرار گیرد.

سید مصطفی تا او

نوشته شده توسط سید مصطفی در 18 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
ارزش مهریه

معروف است که می گویند مهریه ارزش دختر است. هر چه مهر بیشتر  باشد یعنی ارزش دختر بیشتر است ؛ اما من هر چی فکر کردم دیدم برعکسه و در واقع مهریه ارزش پسره.

یعنی هر چی مهریه بیشتر باشه معلومه دختر و خانواده ی دختر ارزش و اهمیت پسر رو بیشتر می دونسته اند.

مثلا وقتی مهریه 100 سکه است دختر می خواد به همه بفهمونه که آهای مردم این آقا پسر، این شاه داماد، واسه من ارزش داره، من می خوامش، دوستش دارم، به اندازه ای که اگر روزی بخواد من رو طلاق بده، باید اندازه ی 100 سکه طلا پول بهم بده تا خودم رو بتونم سرگرم کنم و فراغش رو بتونم تحمل کنم و اگر مهریه 1000 سکه است یعنی دختر باید خیلی بیشتر سعی کنه و خرج کنه تا بتونه یاد شوهر را از سرش بیرون کنه،خیلی باید سرگرمی داشته باشه و خیلی رفاه داشته باشه تا بتونه جای وجود اون شازده رو پر کنه.یعنی اون شازده این قدر می ارزیده و اثر داشته.

و وقتی مهریه 2 تا سکه است یعنی اینکه دختر می تونه بی وجود اون شوهر هم راحت زندگی کنه و خوش باشه و حتی یه زندگی جدید و خوب هم شروع کنه.

و آخرین نتیجه اینکه هر چی مهریه بیشتر باشه یعنی دختر بی عرضه تر و دست و پا چلفتی تر و بدون شوهر نمی تونه خوش باشه و زندگی کنه.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
چهارده راه ابتکاری برای شناخت همسر آینده تان

اگه خاطرتون باشه قبلا ها در بررسی و انتخاب همسر، خیلی مشکل  وجود داشت.خیلی سخت بود که بفهمی طرفت چه جور آدمیه، تو چه فضایی زندگی میکنه، چه افکاری داره، از چه چیزهایی خوشش میاد، اعتقاداتش چجوره و ...

اما الانه به لطف این تکنولوژی ها جدید، کار خیلی راحت شده.

ظرف سه سوت و نصفی می شه سر تا پای روحیات طرفت رو رصد کنی!

چه جوریش رو الان می گم.

یک راه راحت ابتکاری داره؛ و خوب نیاز به کمی فهم تخصصی و یا دلی هم داره، که من حاضرم دوستان رو کمک کنم!

اما این راه حل چیست؟!

چیزی نیست جز؛  موبایل یا همان تلفن همراه .

پس بعد از این، اولین  و تنها کاری که لازمه تو جلسه خاستگاری انجام بشه اینه که طرفین موبایل هم رو بگیرند و نگاه کنند.

اولین نکته، مارک یا برند تلفنه. مثلا کسایی که از سونی ازیکسون استفاده می کنند معمولا آدم هایی هستند که به ظاهر اهمیت می دهند و خوش سلیقه ی چشمی هستند و یه جورایی تریپ هنری دارند.و کسایی که موتورولا دارند خوب علاقه دارن خاص باشند و قس علی هذا.

دوم نکته، کهنگی یا نویی تلفنه. کسی که موبایل قدیمی داره معلومه خیلی پایبنده به داشته هاش و شما می تونی بهش اعتماد کنی و امیدوار باشی الکی طلاق نمی ده یا نمی خواد.

سوم نکته، صدای زنگ تلفنه.

چهارم، تم و عکس پشت زمینه.

پنجم، عکس هایی که در آرشیو نگه می داره.

ششم و هفتم، کلیپ ها و صداهای آرشیو شده است.

هشتم و نهم، پیامک ها؛ فرستاده و گرفته، که از طریق اونها می شه کلی از طرف شناخت پیدا کنی.

دهم، برنامه هایی که داره.

یازدهم، نوع بازی هایی که داره.

دوازدهم، رکورد بازی هاست، که نشون میده طرف چقدر بازی میکنه و هوش عملیش چقدره.

سیزدهم، لیست دفترچه تلفنه. خوب هرچی تعداد بیشتر باشه معلومه، طرف برونگرا تره و همین طور اسم های جنس مخالف یا اسم های نامعلوم رو می تونی پیدا کنی و شماره شون رو برداری.

و بالاخره چهاردهم، اینه که گوشی رو چقدر باسلیقه و تمیز نگه داشته؛ که نشون دهنده ی با سلیقگی و دقتشه.

 

و به این ترتیب مشکلی دیگر از مشکلات ازدواج را ، از سر راه جوانان این مرز و بوم برداشتم!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 8 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 25 فروردین1387
7 آرزو

از لطف آنی خانم دالتون ذوق زده شدیم خفن!

حقیر هم (آسب آسیاب) هفت آرزوی محالم را می نویسم با امید به رسیدنشان!

 

  1. اولین آروزم اینه که بعد اینهمه سال کار طاقت فرسا تو آسیاب، یه روز تبدیل شم به یه اسب مسابقه، اون هم از اون خوشگلاش.
  2. دومین آرزوم اینه که یه وقتی، من و آنی دالتون بریم سراغ لوک خوش شانس و اسبش جانی و حالشون رو بگیریم و البته بعدش هم به سبک فیلم های هندی من با جانی و آنی هم با لوک خوشبخت بشیم! (بعدش چهارتایی بریم شمال!)
  3. سومین آرزوم اینه تا آخر عمرم نمیرم.
  4. چهارمیش اینه که برگردم به اون زمان ها تو باغ عدن و جلوی مادرمون "حوا" رو بگیرم و نگذارم سر بابامون "آدم" گول بماله تا این همه انسان گرفتار این بدبختی بشند.
  5. آرزوی پنجم اینه که اگر جلوی آدم و حوا رو نتونستم بگیرم، حداقل نگذارم بابا مامان خودم با هم آشنا بشند!
  6. آرزوی ششمی اینه که، اون دنیا، همه ی دوستان اینترنتی و وبلاگی، توی یه سایتی از سایت های بهشت دور هم جمع بشیم و آن لاین متن بنویسم و واسه هم نظر بدیم!
  7. بالاخره هفتم اینکه، این بدلم بالاخره خسته بشه و بره سی کار خودش!

 

من هم برای ذوق دادن دیگران دعوت می کنم از خاگینه . 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 9 بهمن1386
علم بد است!

در این سالهای نچندان زیاد عمرم، این را بدرستی دریافته ام که، علم چیز بدی است. و از جمله چیزهایی بدی است که، جامعه آدم را وادار می کند تا به سمت آن برود.و اما این ادم هایی که این کار بد را می کنند چند نوع هستند.

    یک عده آدم هستند که، علم ندارند و جاهلند. این ها از کسانی هستند که هی بقیه را به عالم شدن ترقیب می کنند، هی می گوییند بخوانید و بدانید؛ علم را بزرگ و ارزشمند و زیبا جلوه می دهند. خوب اینها علم ندارند. و علم به بدی علم هم ندارند.  بیچاره ها جاهلند دیگر. و اگر شما به حرف جاهلان گوش کنید، خوب ، خودتان مقصرید. ( البته معلوم می شود که شما هم به مضر بودن حرف جاهلان، علم ندارید و شما هم جاهلید.)

    دیگر، کسانی هستند که علم دارند و به علم تشویق می کنند. اینها آدم های بدی هستند که چشم ندارند ببینند جاهلان آسوده و راحت و بی غم زندگی می کنند. اینها علم دارند، ولی معرفت ندارند. آن قدر از علم تعریف می کنند که شما هم جذب علم بشوید و از گندم علم بخورید تا پرت شدن شما را از باغ عدن جهل ببیننند و لذت ببرند.  یا حداقل حس کنند یکی دیگر هم، هم دردشان شد و یکی دیگر هم، از این به بعد درکشان می کند.

    دسته سوم هم کسانی هستند که، تا حدودی علم دارند و تا حدودی هم معرفت. دسته ی کوچکی است اما حقیر هم جزو آن دسته هستم و به همین خاطر است که این نوشتار را می نویسم. بنده علم دارم. علم به بدی علم دارم و جاهل به تمام بدی های علم نیستم. از طرفی معرفت دارم و می خواهم شما را از دست علم نجات بدهم. می خواهم این علم به بدی علم را به شما هم بیاموزم تا مگر از جهل به آن خلاص شوید.

مخلص کلام اینکه علم بد است.

    آقا جان،خانم محترم، بد است. زهر است. از زهر حلاحل هم بدتر است. به پیر به جوان بد است. بیخود گول زیبایی و تعریف دیگران را نخورید. این گندم، از ان گندم هایی است که هر چه می کشیم از دست اوست. کسی به ما نگفت، اما، ما که به شما می گوییم. بیایید و گوش کنید.

    خوب، مثل اینکه هنوز بعضی ها نفهمیده اند ما چه می گوییم. هر چه می خواهیم سر بسته سخن بگوییم تا علم کمتری در اذهان پاک و بی آلایش شما بپراکنیم، نمی گذارید که. حالا که نمی فهمید، بنده مجبورم که مثال بزنم. اما چون با معرفت هستم و خواهان کمترین ضرر برای دیگران می باشم، یک مثال درپیتی می زنم تا بلکه از علم کمتری در آن استفاده کنیم.

    نگاه کنید، ببینید، این جاهلان چقدر با لذت غذا می خورند و کیف می کنند و رشد می کنند و آخرش هم فربه و خوش هیکل دار فانی را ودع می گوییند؛ اما حالا نگاه کنید به این عالمان بیچاره، هر چه را نگاه می کنند در آن ضرر می بینند. از وقتی فهمیده اند مرض قند و فشار خون و کلسترول و سرطان و سرخ کردن و ... چیستند، دیگر یک وعده هم غذای حسابی نخورده اند. چیپس می آید بخورد، یاد روغن سوخته ی کارخانه می افتد. ماهی می خواهد، یاد آب پر از لجن استخر می افتد؛ مرغ می بیند، یاد سرطان می افتد؛ خامه ای را مرض قند می بیند و خیار نمک زده را یک جام زهر تلقی میکند.

فکر می کنید برای چه؟جز برای علم؟ جز به خاطر دانایی؟ جز به .... .

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 20 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 2 بهمن1386
دو سال

می گه، نمی خوام خیلی خوب باشه. از تعجب دارم شاخ در میارم. می گم پسر، مگه تو مشکل داری؟ مگه بیماری؟ مگه خری آخه ؟ هر کی می خواد زن بگیره، می ره بهترینش رو پیدا می کنه؛ اون وقت حضرت آقا می فرمایید نمی خوام زنم خیلی خوب باشه؟!!

    قبلا، از علی شنیده بودم که نمی خواد، مدرک زنش از خودش بیشتر باشه؛ خیلی هم بیراه نمی گفت؛ یه چیزایی می فهمه بنده ی خدا. بالاخره از زندگی اون عموش یه درسی گرفته بود. از این مدل حرف ها شنیده بودم، اما تا حالا نشنیدم کسی بگه، نمی خوام اخلاق زنم خیلی خوب باشه. آخه این هم شد حرف؟

    هر چی بهش می گم، می فهمی چی داری می گی؟می فهمی چی می خوای؟ می گه آره؛ همون که گفتم. می گم، آخه آدم عاقل، مگه اخلاق خوب هم بدی داره ؟ آخه مگه، کسی از خوش اخلاقی زنش هم بدی دیده ؟ ولی نمی فهمه که.هر چی دیوار می فهمه اون هم میفهمه.

    به شوخی بهش می گم، همینه که بهت می گن دهنت بوی شیر میده. تو هنوز وقت زن گرفتنت نشده. ساده ترین چیز ها رو نمی فهمی. اون وقت می خوای زن بستونی؟؟چه غلطا! چه جسارتا!

   می گه شما به این چیزاش کار نداشته باش. شما بگرد. یه دختر خوب و نجیب اما نه زیادی خوب و نجیب، یه چیزی که خیلی هم خوب و تک و آس نباشه، پیدا کن.

    می گم آس دیگه چیه؟ می گه تو پیدا کن، منو ببر خاستگاری، خودم بهت می گم همونه یا نه. بهش کمی اخم می کنم، اما آب از سرش گذشته و خجالت و این حرف ها سرش نمی شه.

    افتادم تو بد معرکه ای. نمی دونم این پسره، چرا من رو انداخت وسط؟! هیچکی نبود بهتر از من؟! حتما یه چیزی این وسط هست که مامانش براش نمی ره دختر پیدا کنه دیگه. ابله که نیستم.

    عرضم به خدمتتون که، بالاخره ته توی قضیه رو در آوردم. البته نه به راحتی ها. کلی وقت گذاشتم،  آخرش مادرش با کلی گریه و عجز و لابه همه چیز رو ریخت رو دایره و گفت.

...

نمی دونم این حرف هاش از بچیگیه یا از فهم زیادی ؟ عجیبه کارای این پسر. جدا موندیم تو اوضاعش.

    می گه می خوام دو ساله زنمو طلاق بدم. می گم تو که هنوز زن نگرفتی! چه می فهمی طلاق چیه؟ هنوز عاشق نشدی، هنوز دعوا نکردی، هنوز آشتی نکردی، هنوز با هم مشکل نخوردید که، تصمیم طلاق داری؟! آخه این حرف ها خنده دار نیست؟! آخه نمی گن پسره خله. می گه من نمی دونم چی میگن و چی میشه. ولی همین تصمیممه و ازش کوتاه هم نمیام. الا و بلا من زن بگیرم، دو سال بعدش طلاق می دمش.

     حسابی داغ کرده بودم. خونم خونم رو می خورد. تقریبا داشتم داد می زدم. گفتم خوب طلاق می خوای بدی؟!  بده؛ به درک؛ به تون. اما چرا دختر خوب نمی خوای بگیری؟ این دیگه چه صیغه ایه؟ چرا می گی اخلاقش خوب نباشه؟! با آرامشی که اعصابم رو داغون می کنه بازم جواب میده. می گه اولا "خوب نباشه" نه! و "خیلی خوب نباشه". اگه خوب نباشه که دو سال زهرم می شه. اما چرا خیلی خوب نباشه؟! چون، می ترسم اگه خیلی خوب باشه دلم نیاد طلاقش بدم یا وقتی طلاقش دادم عذاب وجدان بگیرم. آدم باید فکر اون روزها هم باشه دیگه. در ست نمی گم خاله جان؟

     فقط از در می زنم بیرون.حرفی برای گفتن ندارم. دلم واسه مادر بیچارش می سوزه. با این پسر دیوونه. به خودم که میام تقربا بیست دقیقه است که با سرعت دارم تو سرما راه می رم و یکسره فحش میدم. هر چی فحش بلد بودم نثارش کردم. اما آروم نشدم که.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 13 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 15 آذر1386
معنای ایثار !

جمعیت ایثار گران وطنمان ایران!

 

ساعت 1و 30 دقیقه بامداد است و عده از بانوان و تعدادی هم از مردان شهر در میدان ... جمع هستند. عنوان مراسم را روی بنر هایی چاپ کرده اند،"ایثار را با من معنا کن!"

پس از حدود 30 دقیقه که جمعیت منسجم تر شدند، یکی از خانم های جوان که کمی افتاده هم شده است بالای تریبون می رود و شروع به نطق می کند:

خانم ها و آقایان گرامی!

روسپیان عزیز! فواحش جان!

امشب اینجا جمع شده ایم تا مقداری از حرف های ناگفته مان در این سالهای طولانی را به زبان بیاوریم و از اعماق جان آن را فریاد کنیم تا شاید آرامی باشد بهرمان.

 

فقر!

واژه ای تنفر انگیز و منزجر کننده. مفهومی ناراحت کننده. موجودی مشمئز کننده.

اگر از فقر می گویم منظورم فقر پوشاک و فقر علم و فقر غیره و ذلک نیست؛ فقری است هم ارزش با فقر خوراک. فقری کشنده. فقری ناتوان کننده. فقری به نام "فقر جنسی".

و با وجود تمامی این تواصیف، می خواهم بپرسم:

در تمام این سالهای فقر و نداری، چه کسی پشت و پناه ، این مردم بی پناه بود؟

چه کسی نیاز هاشان را برآورده می کرد؟

چه کسی تاوان بی خیالی و بی توجهی مسئولان امر را می داد؟

چه کسی خود را به آب و اتش می زد برای راضی داشتن این مردم؟

برای رفع نیاز های اساسی زندگی هاشان؟

 

آری!

در تمام این سالهای درد و رنج،...

بقیه متن در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مصطفی در 20 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 28 آبان1386
شجاع دل

دو سری جانورند که پررو اند و با جراتند و هر جایی می روند و  هر کاری می کنند.

یه سری شیر و عقرب و عقاب و ... . به پشتوانه ی دندون و نیش و قدرت و ... اینجوریاند. و سری دوم خرها و ... . به پشتوانه ی چیزی این جوری نیستند بلکه از خریتشونه که عربده می زنند.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 18 مهر1386
افسردگی ، چرا ؟

ببینم!

فکر می کنی، کسی تو رو دوست نداره؟

فکر می کنی، کسی تو رو نمی خواد؟

تصور می کنی، هیچ کی برات ارزش قائل نیست؟

به نظرت، مورد احترام هیشکی نیستی؟

به نظرت میاد تنها موندی؟

فکر می کنی، نمی تونی کسی رو خوشحال کنی؟

فکر می کنی، تو دنیا تنهایی و دوستی نداری؟

..

جدا؟

وافعا این طور تصور می کنی؟

..

خوب، باید بگم در اشتباهی؛ اونم چه اشتباه بزرگی.

می خوام بدونی که شیطان یا شیطون یا همون الیاس خودمون همیشه در کنارته و می تونه برات یه یار مهربون باشه.

بدون اگه هیچ کی دوست نداره اون دوست داره.

بدون اگه هیچ کس نخوادت اون می خوادت؛ از جون و دل هم می خوادت.

اگه هیچ کسی برات ارزش قائل نباشه ،اون برات خیلی ارزش قائله؛ تو براش مهمی.

... باور کن راست میگم، این قدر بی اعتماد به نفس نباش. واقعا دوستت داره عزیزم! تو چرا فکر می کنی من دروغ می گم؟!...

اون، همیشه بهت احترام می گذاره، تنهات نمی ذاره؛ اگه همه هم ولت کنند اون هم به خاطر یه سری مسائل جزئی ، اون همیشه باهاته و هیچ موقع ترکت نمی کنه.

اگه فکر می کنی نمی تونی به هیچ کس کمک کنی و عرضه ی هیچ کاری رو نداری دراشتباهی، چون تو فقط با یه کم تلاش و بعضا حتی با یه کم تنبلی می تونی دلش رو شاد کنی و بهش کمک کنی.

به هر حال از ما گفتن بود.

نبینم دیگه افسرده باشی و از این فکر هایی بدبد بکنی ها!

ببین! با یکی آشنات کردم که دیگه احساس تنهایی نکنی و افسرده نباشی.

حالا برو عزیزم! برو نازکم! نگاه کن! الانم اونجا وایستاده، منتظرته؛ نگاه کن چه خوشگل و مهربونه!

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 11 | | لینک به این مطلب
جمعه 6 مهر1386
کلنجار

دو هفته ی پیش سر چهارراه که بودم یه صحنه دیدم که خیلی ناراحتم کرد.

مادره دست پسرش رو از بازو سفت چسبیده بود و کمکش می کرد از خیابون  یا از میون جمعیت رد بشه. پسره تقریبا 30 سالش بود و از چشم عاجز بود. با سر و ضع به هم ریخته و رقت آور. این محبت و کمک سخت و بی دریغ مادره و اون علیلی پسره خیلی ناراحتم کرد، فهمیدم اون جا به اصطلاح گدایی می کنند و منتظر کمک مردم اند.

حالا چراغ قرمزه و من پشت فرمون نشستم.و چراغ هم نمی دون چند ثانیه رو نشون میداد.

 

و اکنون توجه شما را به گفتگوی زیر که در فکر این اسب بیچاره انجام شد جلب میکنم.

 

_ پاشو، پاشو برو کمک کن؛ یه چیز بذار کف دستش؛ هنوز چراغ قرمزه و وقت داری.

_ نه بابا الان سبز میشه. ملت پشت ماشین سرگردون میشن. نه. ولش کن.مسخره بازی در نیار.تابلو می شی. تازه تا الان هم حتما مردم بهش خوب کمک کردن.

_ به تو چه.تو هم باید کمک کنی.خجالت نمی کشی با این حرفت؟

_ نگاه کن! گیر نده دیگه. اصلا چراغ رو نگاه کن اگر اون موقع هم می شد برم الان دیگه نمی شه.داره سبز میشه.نگاه کن.اصلا بذار یه چیزی برات تعریف کنم.ام م م. اه. لعنتی هیچی هم به ذهنم نمی رسه.

_ این کار خداست که چیزی یادت نمی یاد. پاشو. اگه راست میگی اون ور چهار راه نگه دار.پیاده شو و بیا کمک کن.

_ عجب گیری کردیم ها.ول کن دیگه.(پا رو رو گاز فشار دادم و راه افتادم.)

_ دیدی نگه نداشتی! دیدی آدمش نیستی! اونوقت می گی چرا من فلان، من بهمان.

_ ببین! اینجا که مال تاکسی هاست، بعدشم که پره ماشینه، بخوام نگه دارم باید اون سر دنیا نگه دارم و پیاده تا اون ور برم.خوب نمیشه.ادم باید عاقل باشه.

_ باشه.خود دانی.از ما گفتن بود.

_ ببین عزیزم ناراحت نشو. من الان بهتره برم خونه و تو خونه، خوش رفتار باشم، تا اینکه ....

_ نمی خواد حرف مفت بزنی. نمی ری نرو، ساکت باش.

_ تو سخت گیری می کنی.این درستش نیست.اصلا آدم باید ...

_ برو بابایا.

.

.

.

.

 

و هفته قبل تو خیابون دوباره دیدمشون.ساعت 3 بعدالظهر بود و خیابون خلوت.با هم میومدن اما این بار پسر یک قدم جلوتر و خیلی سرحال تر.

یه دستش یه ظرف غذا بود و یه دست دیگش روزنامه ! و روزنامه رو هم می خوند!

بله.نه کور بود نه وضعش خراب بود.

زمستون رفت ولی روسیاهی موند به ذغال.

باعث شد من تو امتحان رد بشم یا حداقل با خودم درگیری پیدا کنم و قاطی کنم.
نوشته شده توسط سید مصطفی در 21 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 27 شهریور1386
چوب

 

می گن ماه رمضون و روزه واسه اینه که کمتر بخوریم و کمتر حرف بزنیم

به همین بهونه من هم مطلب هام رو کوتاه کردم.

 

تنها چوبی اجازه داره لای چرخ بره که چند باری هم چرخ رو هل داده باشه.

چوب لای چرخ گذاشتن چرخ کسی هل دادن

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 21 شهریور1386
حکم فقهی(جدید رسیده!)

 

بر هر انسانی واجب است در هر روز حداقل یک گناه انجام دهد.

حکم فقهی حکم جدید حرام واجبات روزه ماه مبارک رمضان

نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب
جمعه 9 شهریور1386
کارت عروسی

به نام آفریننده ی زندگی

سنگ زیرین آسیاب و اسب آسیاب

 

با هم پیمان می بندیم در حالی که می دانیم

ازدواج برای لذت بردن نیست، ازدواج برای رشد کردن است؛

و

رشد کردن مستلزم سختی دیدن است؛

و

هر که در مقابل سختی، مقاومت کند؛

علاوه بر سختی، رنج نیز باید بکشد.

 

شما را به دعوت می کنیم به صرف شام و ساعتی تفکر در

سالن بزرگ آسیاب شهر.

مکان: آسیاب بالا

زمان: پس از تحویل آردهای مردم

 

در ضمن، کودکان خود را همراه بیاورید،برای آنها برنامه ی ویژه ای داریم.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 12 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 25 تیر1386
دخانیات و تلویزیون

 

دخانیات یا تلویزیون،کدام بدتراند؟

    انسان در طول تاریخ، به دلایل نامعلومی همیشه قسمتی از وقت خود را در طول روز عاطل و باطل می گشته و کارهایی بی فایده و مفرح انجام می داده. کارهایی که ساعاتی او را دور از دنیای حقیقی و دور از دغدغه ها و مصائب و مشکلات زندگی نگه دارند.که دو تا از مهمترین آنها دخانیات و تلویزیون بوده است. [طی دوره ی اخیر دخانیات بیشتر در فرهنگ های روستایی و تلویزیون بیشتر در جوامع شهر نشین پر طرفدار بوده اند.(سومیش هم موسیقی هم هست ها.).

اما برخی مقدمات لازم برای شروع این بحث و فحص بدین شرح است:

    اولا حواستان باشد که سیگار را جزو دخانیات حساب نکنید. سیگار فرزند نامشروعی میان این خانواده ی اصیل است و مثل ساندویچ سرد در میان غذاهاست. که خیلی ها، او را غذا حساب نمی کنند و کلا مایه ی سرافکندگی است. و به قولی از نوع بنداز و در رویی است. و کلا این دو مقوله یعنی سیگار و ساندویچ سرد مقولات قبیحی هستند. و به جایش از اعضای اصیل و خلف این خاندان می توان به چپق(اعلی ا.. مقامه)،قلیان(دامت افاضاته)،تریاک(قلّ قیمته)و ... اشاره نمود.

    برای جوانان ذکر نکته ای دیگر نیز لازم می نماید و آن اینکه اکس و دوستان جزو دخانیات نیستد.دخانیات از کلمه ی دخان به معنای دود است و اکس دود  ندارد.(آن بخاراتی که شما در اکس پارتی تو فیلم ها دیده اید دود نیست یقینا چیز دیگریست.)

    و اما تلویزیون.در این خاندان بزرگ و تازه به حکومت رسیده (نسبت به سلسله ی دخاننیان که قدمت بالایی دارند) هم افراد و فرزندان ناخلف و حتی نامشروع وجود دارد که ذکر ایشان شاید خیلی صحیح نباشد اما ناگذیر به برخی من جمله شبکه ی آموزش و ...  اشاره می کنیم.

    حال که با اعضاء اصلی و اورجینال هر یک از خاندان های معزز آشنایی نسبی پیدا شد سراغ سوال اول بحث برمی گردیم.

    همان طور که می دانید، ارزش فکر و عقیده، از جسم و عمل بسیار بالاتر است؛ و هر چند نادانی،  فکر سالم را، در بدن سالم دیده؛ اما با وجود امثال پروفسور استفن هاوکینگ و نیز خود بنده، این مدعا کاملا بی اساس می نماید. لذا فکر و عقیده ارزش بسیار والاتری دارد و هنگام صیانت ایشان را می باید بر جسم خاکی مقدم داشت. و برای انتخاب میان دخانیات و تلویزیون همین یک نکته کافی ست. زیرا که تلویزیون ذهن،افکار ،عقاید و آراء شما را خراب مریض و دچار ضعف می نماید و انسان را دچار تلون مزاج، زیاده طلبی، دیوانگی، و بسیار خطرات دیگر ذهنی می نماید که در این مقال نمی گنجد و این بحث را به دیگر اساتید این فن می سپاریم. و این در حالی است که دخانیات حد اکثر به بدن و جسم آسیب می رسانند. (که آن هم خیلی اثبات شده و مورد قبول عامه نیست. اینها را آخوند ها... ببخشید  پزشک ها از خودشان درآورده اند و چه بسار پزشکانی که خود از این معجون زندگی بخش می نوشند ولی روی منبر وعظ و طبابت آن را منع می کنند.)

نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM