تبليغاتX
.
چهارشنبه 6 آبان1388
استراتژی (1)

استراتژي، محيط و كارآمدي !

 

     يكي از نكات مهم در بررسي "استراتژي" و "تفكر استراتژيك" خلط آن با مباحث ديگري است كه در همين زمينه وجود دارند، مثلا خيلي وقت ها "استراتژي" را معادل "موفقيت" مي گيريم  و يا  هر موفقيتي را مرهون و متاثر از يك "پروسه استراتژيك" مي دانيم.

و اين در حالي است كه  استراتژي معناي خاصي دارد و در شرايط خاص مي تواند موجوديت يابد تا عامل موفقيت باشد يا نباشد.

در فضاي بحث استراتژي "فرصت " و ايجاد مزيت رقابتي از محورها هستند اما آيا هر فرصت يابي اي استرات‍ژيك است؟ و هر پيشرفتي در هر رقابتي معناي استراتژيك دارد؟

 

جواب شما چيست؟!

 

نوشته شده توسط سید مصطفی در 12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 15 مهر1388
پل

دوست دارم روزی که مردم سر قبرم این آهنگ را بگذارند و هر وقت این را می شنوند یادم کنند.

تو پلی

پل رسیدن

ساده اما حیرت آور

من رد می کنی از روت

من می بری به آخر

 ***

طبق نظر محمد، دوستان زیر رو به نوشتن شعری که دوست دارند روی سنگ قبرشون بنویسند دعوت میکنم:  کوى فانوس   نمی دانم    دختر ترشی ده    باران

نوشته شده توسط سید مصطفی در 0 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 23 شهریور1388
بازگشت
تنها سخنی که فعلا پس از بازگشت می توانم بگویم:

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

                                        و نماندش هیچ الا هوس قمار دیگر

سفر شکننده ای بود.

**

یکی از دوستان قدیمی گفتند حلالم نمی کنند.

خطاب به ایشون:

خیلی خیلی ممنونم از اینکه گفتی.لطف کردی.اما کاش زودتر می گفتی.چون شاید به خاطر عدم رضایت شما بود که در این سفر ناکام ماندم.

حال در کنار طلب بخشش می پرسم چه شده؟ چون چیزی به ذهنم نمی آید.نمی دانم چه کرده ام تا بدانم جه کنم.نکند سوء تفاهم شده باشد.لطفا در صورت امکان آدرسی یا ایمیلی چیزی از خودتان برایم بگذارید.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 21 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 11 شهریور1388
کربلا
کربلا برای نسل ما مفهوم عحیبی دارد

آخر دنیاست

و مرا جمعه

به آخر دنیا می برند. 

نمی دانم چه خواهد شد. حتما حلالم کنید .

(هر کس نمیخواهد حلال کند بگوید)

نوشته شده توسط سید مصطفی در 14 | | لینک به این مطلب
جمعه 6 شهریور1388
ماهی گیر
ماهیگیر ها دو نوع هستند.

نوع اول: کسانی که تلاش میکنندو ماهی میگیرند و ماهی را میفروشند یا کباب میکنند و می خورند.

نوع دوم: کسانی که تلاش میکنند و ماهی میگیرند و بعد پرتش میکنند توی آب!

نوع دوم عجیبند! چرا این جوری میکنند و چه مرگشونه؟ نمی دونم!

چند وقتی است احساس می کنم در بعضی عرصه ها مثل نوع دوم شده ام.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
جمعه 23 مرداد1388
دل نوشته های عجیب

7 – 8 تا پیامکی که دیشب در حالی خاص به چند تا از دوستام فرستادم:

 ***

وای.... من چقدر عاشق معین هستم

 

آخ ...که چقدر سیبیل دوست دارم

 

وووی  نماز مغرب رو تو صحن وسط عرب ها دوست دارم

 

چقدر این آقا داش مشدی ها رو دوست دارم

 

ویولون چه نازه

 

چقدر دوست دارم نفر وسط صندلی عقب بشینم

 

شب تابستون چه مشته

 

شب شده باز دوباره   چشمک بزن ستاره     بیا با هم بخونیم          دختر آتیش پاره

 ****

و چون نتیجه ی این پیامک فرستادن ها خوب نبود، با گفتنش، ناراحتتون نمیکنم.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 12 | | لینک به این مطلب
جمعه 8 خرداد1388
یک متن از یک شوهر
یه متن تاثیر گذار از یک شوهر به نمایندگی خیلی از زن ها و شوهر ها

از     http://shoreman.blogfa.com/

سلام من(آقای شوهر):

گند زدی بانو به تمام هیکلم.....

گند زدی به تمام ارزشهایی که دوباره داشتند برام چارچوب زندگی میشدن....

اما امروز نگذاشتی و نخواستی.....

همون اخلاق لعنتیتو به یدک می کشی ....همونی که منو فرو میریزه .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 5 دی1387
گود بای ل !

 این وبلاگ شاهد خیلی چیزها بوده، من جمله چند تا خداحافظی اساسی.

من تو این مدت با بعضی ها آشنا شدم و با بعضی ترها هم، خداحافظی کردم.

کلا خداحافظی سخته.

این هفته هم یه خدافظی دیگه بود.ولی خوش به حال اونهایی که از من خدافظی کردن؛ چون هم راحت شدن از دستم و هم اگر هر وقت دلشون تنگ شد، اومدند و خوندند و نظر ندادند و رفتند. اما من بیچاره چی؟!

... عیب نداره.چه کنیم دیگه...

الان این قدر شکمم پره، که نمیتونم خیلی احساساتی بشم.(همه می دونید که این دو تا به هم ربط داره دیگه؟!) فلذا فعلا گودبای پارتی میسور نیست.پس تا برنامه بعد     خــــــــــدا نگه دار.

راستی

بعضی وقت ها منطق آدم را بد جوری کور می کند.

این را یادگار از من داشته باش.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 11 شهریور1387
ماه مبارک رمضان
اولین چیزی که یادم میاد وقتی کسی میگه ماه رمضون اینه که

حدیث داریم نگید "رمضان" بلکه بگویید "ماه رمضان". 

بچه باید بترکونیم ها!

ماه مبارک رمضان.

خدا کنه واسه ما هم مبارک بشه.خیلی مبارک.

خدایا "هاجر" یا همون "حمیرا" رو مواظب باش.نه! بهش برس.خوب هم برس.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 21 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 6 شهریور1387
مدت
دیگر مدت مدیدی است که " هیچی ندار " شده ام...
نوشته شده توسط سید مصطفی در 15 | | لینک به این مطلب
جمعه 25 مرداد1387
سفر
جای همتون خالی رامسر.

چه آب و هوایی.عجب جنگلایی.چه دریایی. چه صفایی.

چه دشت پر بهایی

این بهترین ماه عسلی بود که رفته بودم!!

نوشته شده توسط سید مصطفی در 10 | | لینک به این مطلب
جمعه 31 خرداد1387
زن من یک مولتی اسطوره است.

همسرم شاهکار زندگی من است. او به مفاهیم اسطوره ها آشناست و تمام آنها را زندگی می کند. به عبارت بهتر، او تمام ابعاد وجود خودش را زندگی میکند و می داند که هر وقت باید کدام "اسطوره" یا کدام "مود" یا "مدل شخصیت" را در وجودش "لود" کند؛ و این حاصل تمرین اوست و نه ژنتیکش.

می داند که چه وقتی باید همسرم باشد و چه گاهی مادر، چه زمانی آفرودیتم باشد و چه هنگامی آتنا.

اما، در او توانایی عظیم دیگری نیز هست.او این توانایی را  اول ازدواجمان نداشت و من هم نداشتم، بلکه با هم کسب کردیم و با هم رشدش دادیم و با هم به این نعمت رسیدیم.

حالا بعد از سالها، او می داند که وقتی صدایش می کنم، مهم است که با چه "اسمی" او را میخوانم.

می داند که هر اسمی، برای من چه مفهومی دارد و چه نیازی را در من نشان میدهد.

میداند وقتی "نیـــــلو" صدایش می کنم آفرودیتش را می خوانم و بهتر بگویم او را می خواهم با مود آفرودیتیش و هنگامی که "دنیا" صدایش می زنم، دیمیتر یا مادر الگویش را می خواهم و "خانـــــوم" که می گویم به هرا یا همسری اش نیاز دارم.

می داند که "نیلوفر"که می گویم روبرویم آتنایی می خواهم، تا با او به صحبت بنشینم و وقتی "عزیزکم" می گویم پرسفون را در آغوش می خواهم.

و این کلمات برای هر دومان، مفهوم دارد برای هر دویمان خاطره دارد و تاریخ دارد.

و حتی، نیاز به کلمات نیست که از لحن و حال و روزم نیز می تواند این را بفهمد و تنها هنگامی "کلمات" نیاز هستند که چشم های هم را نبینیم.

همسرم یک شاهکار است.او شاهکار زندگی من است.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 16 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 27 آذر1386
خاستگاری و مهریه

...[بعد از کلی حرف و بحث تعیین تعداد سکه ها و ... آقا داماد افسار سخن رو در دست میگیره و شروع می کنه:]

واقعیتش بنده برای بحث مهریه یه پیشنهادی دارم. البته من دوست داشتم این ها رو وقتی بگم که خانوم ها و مخصوصا عروس خانم، تو مجلس نباشند؛ اما متاسفانه امکانش نیست. پس، از خانم ها خواهش می کنم این حرف های بنده رو نشنیده بگیرند و ناراحت نشند. یا حداقل با دیدی مردانه بهش نگاه کنند.

- خواهش می کنیم.بفرمایید.

[ تو چشم همه کلی تعجب و وازدگی است.تنها کسی که از این اوضاع راضی به نظر می رسد، مادر داماد است و شاکی تر از همه عموی داماد. آقا داماد ادامه می دهند:]

بله.عرض کنم خدمت شما که... بله ... بحث مهریه بحث عجیبیه تو زندگی مشترک. و بنده جسارتا می خوام نظر شخصی خودم رو عرض کنم خدمتتون. اصولا، مهریه برای اینه که خانم ها از یه اطمینان و آرامش خاطری بهره مند بشند که اگر، خدایناکرده، خدایناکرده ،فردا روزی مشکلی پیش آمد و زندگی مشترک به مانعی برخورد .... بله ... درست می فرمایید؛ اما شرط عقل، اینه که امروز آدمیزاد به فکر اون موقع هم باشه. اصلا مهریه واسه همینه ... نخیر؛ این جملات رو نفرمایید .... بله عرض می کردم...

ادامه در دامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مصطفی در 17 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 6 آذر1386
نوشته ی کارت سفر حج

نوشته ی کارت سفر حج

به مناسبت نزدیکی ایام حج و حاجی خوران های پیامد آن  و  نیز رفتن جمعی از نزدیکان به طواف تقدیم می گردد:

به کعبه رفتم و آنجا هوای کوی تو کردم

جمال کعبه تماشا، به یاد روی تو کردم

به موقف عرفات و تمام خلق دعا گو

من از دعا لب خود بسته گفتگوی تو کردم

مشعوف از دیدار کوی دوست و مدهوش از زیارت رسول کریمش

 و مبهوت از عظمت کوچه های مدینه بازگشتیم و اکنون

برانیم تا به شکرانه ی این نعمت با شما دوستان و آشنایان تجدید دیدار کنیم.

زمان:...

مکان:....

نوشته شده توسط سید مصطفی در 18 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 1 آبان1386
سری دارند و من ...

سرم را سرسری بتراش ای استاد سلمانی

که بنده در دیار خود نه سر دارم نه سودایی

 

اخلاق عجیبی است.روحیه ی غریبی است.وقی در جمعی قرار می گیرم می خواهم مثل آنها باشم؛ می خواهم جزو انها باشم؛ می خواهم از بهترین آنها باشم.

وقتی در جمع شعرا وارد می شوم دلم برای شعر گفتن می شنگند؛ دلم می خواهد شعر بگویم؛ جدا دلم می خواهد شعر بگویم؛ زور می زنم که شعر بگویم؛ اصرار دارم که شعر بگویم؛ ناراحتم که شعر نمی گویم.

وفتی در جمع طنازان قرار می گیرم به همین صورت، جمع ادیبان، جمع مهندسان، جمع درسخوانان، جمع دانشمندان، جمع پول داران، جمع خوش تیپان، جمع مومنان، جمع متقیان، جمع عالمان، جمع عاملان، جمع روانشناسان، جمع وبلاگران، ....

به هر کدام این ها که می روم ،و حتی اگر ذهنم به جمعی رو می کند، دوست دارم جزوشان باشم و حتی دوست دارم از برجسته هایشان باشم، و ناراحتم که چرا در این موضوع هم حرفی ندارم برای گفتن.

نمی توانم بنشینم و بینم و لذت ببرم که اینها در موضوعشان، در گروهشان، هستند و من تنها، لذت ببرم از کارشان و استفاده کنم و نخواهم که جزو شان باشم. چیزی که خیلی ها حتی به ذهنشان هم نمی رسد.

خیلی ها به ذهنشان هم خطور نمی کند که بخواهند جزو فلان دسته و گروه باشند و در بهمان مسئله کاری بکنند و عددی باشند اما من نمی دانم چرا این گونه ام.

شاید به همین علت است که، وقتی می بینم کسی در موضوعی قوی است و کارآمد و سرآمد، بر آشفته می شوم؛ چون می ترسم من نتوانم مثل او باشم؛ می ترسم نتوانم مثل او حتی بشوم ؛ و نتیجه اش بعضی وقت ها این می شود که، نتایج و کار دیگران را کم ارزش بدانم تا راحتی وجودم دستخوش نابودی نگردد.

راستش به علت هم زیاد فکر کرده ام؛ به نتایجی هم رسیده ام و لیست علل شناسایی شده اش را می نویسم.

حس کمال طلبی                                                                       + 

غرور                                                                                      -                      

عقده ی مورد توجه بودن                                                              -

توانایی                                                                                    +

در موضوعی خاص سر آمد نبودن و متعلق به آن نبودن                      -

حسادت                                                                                   -

انتظار بیجا از خود                                                                       -

خود بزرگ بینی                                                                          -

نمی دانم همه یاینها هست یا نه.نمی دانم چیز دیگری هم هست یا نه.اما در این میان برای غرور سهم خاصی قائل هستم.

نوشته شده توسط سید مصطفی در 17 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM