یکشنبه 25 فروردین1387
7 آرزو
از لطف آنی خانم دالتون ذوق زده شدیم خفن!
حقیر هم (آسب آسیاب) هفت آرزوی محالم را می نویسم با امید به رسیدنشان!
- اولین آروزم اینه که بعد اینهمه سال کار طاقت فرسا تو آسیاب، یه روز تبدیل شم به یه اسب مسابقه، اون هم از اون خوشگلاش.
- دومین آرزوم اینه که یه وقتی، من و آنی دالتون بریم سراغ لوک خوش شانس و اسبش جانی و حالشون رو بگیریم و البته بعدش هم به سبک فیلم های هندی من با جانی و آنی هم با لوک خوشبخت بشیم! (بعدش چهارتایی بریم شمال!)
- سومین آرزوم اینه تا آخر عمرم نمیرم.
- چهارمیش اینه که برگردم به اون زمان ها تو باغ عدن و جلوی مادرمون "حوا" رو بگیرم و نگذارم سر بابامون "آدم" گول بماله تا این همه انسان گرفتار این بدبختی بشند.
- آرزوی پنجم اینه که اگر جلوی آدم و حوا رو نتونستم بگیرم، حداقل نگذارم بابا مامان خودم با هم آشنا بشند!
- آرزوی ششمی اینه که، اون دنیا، همه ی دوستان اینترنتی و وبلاگی، توی یه سایتی از سایت های بهشت دور هم جمع بشیم و آن لاین متن بنویسم و واسه هم نظر بدیم!
- بالاخره هفتم اینکه، این بدلم بالاخره خسته بشه و بره سی کار خودش!
من هم برای ذوق دادن دیگران دعوت می کنم از خاگینه .
نوشته شده توسط سید مصطفی در 9 | | لینک به این مطلب
Powered By
BLOGFA.COM
