جلو می روی، جلو میروی، جلو می روی و ناگهان در میمانی.
در وادی دین و فقه و عقاید، جلو میروی و پس از مدت ها به نقطه ای می رسی که مرز میان واقعیت و توهم بسیار باریک میشود و نمی دانی کدام را انتخاب کنی؟ نمی فهمی کدام درست است و صلاح.
در وادی اقتصاد پیش میروی و به جایگاهی میرسی که مرز میان بی اخلاقی و اقتصاد چون موی می شود.حرام و حلالت به هم میچسبد.ترس های وجودی ات و اخلاق های خاصت، خودشان را در بیزنس و شرکتت چنان برزگ می نمایانند که درمانده ات میکنند.
در وادی سیاست جلو می روی و آن وقت چنان در وادی حیرت میمانی که خر در گل.
در شراکت پیش میروی.شریک زندگی ات را همراهی میکنی و ناگاه در میابی چه دره عمیقی میانتان بر افرشته شده و چه فاصله ی عجیبی دارید.
اما
تمام اینها یک طرف و مورد اول یک طرف.
اینکه، مرز میان توهم و واقعیت در دینت باریک میشود. این که نمی دانی،" که" بر حق است. همه از خدا میگویند و همه معجزه ارائه میکنند و آنها که مدعی اند گند میزنند.
نمیدانی به قیافه نگاه کنی؟ به عمل بنگری؟ به تندی یا کندی حواست باشد؟ به معجزاتشان توجه کنی؟ به درکت اعتماد کنی؟ به دنیایش مشتاق شوی ؟ یا ....
Powered By
BLOGFA.COM
