تبليغاتX
. - یک متن از یک شوهر
جمعه 8 خرداد1388
یک متن از یک شوهر
سلام من(آقای شوهر):

گند زدی بانو به تمام هیکلم.....

گند زدی به تمام ارزشهایی که دوباره داشتند برام چارچوب زندگی میشدن....

اما امروز نگذاشتی و نخواستی.....

همون اخلاق لعنتیتو به یدک می کشی ....همونی که منو فرو میریزه .....

همونی که همیشه ازش ترسیدم.............. (با کوچکترین موضوع منو و تمام اون کارهایی

 که برای آرامش زندگیمون کردم زیر سوال میبری.....)

میدونی چی منو به مرز انفجار کشوند::::این حرفت::::(نه آقای شوهر من اشتباه کردم تو

فقط در حرفات پشت من ایستادی نه در عمل........)

بانو خیلی نامردی ........خیلی .....

هیچی برام نگذاشتی ..........همه چیزهایی که یه روز بهشون میبالیدم

را داری ازم میگیری.....

امشب خیلی زحمت کشیدی ....خیلی خسته شدی.....اما پشیزی  دل منو شاد نکرد

 شبی که میدونی کم پیش میاد را به یکی از مضخرفترین شبهای این چند ماهم تبدیل کردی .....

بانو.....امشب من ترسیدن کنار مادرم بشینم چون گفتم الانه که به خانم بر بخوره که ...

((من مگه اهل این خانواده نیست))) لعنتییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امشب من ترسیدم که داداشام چیزی بهت بگن(از روی شوخی یا۰۰۰)

و بانو یقه منو دو دستی بچسبه ....

وقتی شوخی می کنی و میخندی خبری نیست ولی وقتی پای راه انداختن یک

دعوا باشه همون شوخیها که من هیچ نقشی درونش نداشتم میشه پتک توی سرم......

امروز خونه مادرت اینها واقعا احساس تنهایی کردم.....

حس اینکه منو گوشه رینگ گیر آوردی و هر کاری که دلت بخواد سرم آوردی....

بگذار راحت بهت بگم ...بعد از مسافرت دبی خیلی چیزها تغییر کرد من بعضی

 مواقع از دستت ناراحت میشدم اما هیچ وقت ازت متنفر نشدم۰۰۰۰۰

ولی امشب ازت متنفرم....

از همه متنفرم.........

چون خودخواهی و رفتارهایی که اطرافیانت دارند انجام میدن را داری توی زندگیت

اعمال میکنی اما بدون که این ره به ترکستان میرود ......لازم نیست همیشه حرف حرف

 من باشه اما اگر حرف تو هم باشه مهم آرامش زندگی است ..........

عصری از اینکه نازت را کشیدم از خودم برای اولین بار بدم گرفت .......چون من مقصر قضایا نبودم.......چون نخواستم .......خودش شد.......بفهم لعنتی........

ازت متنفرم.........................................................................................................

چون تمام خوبیها و تلاشها و زحماتی که برای آرامش این زندگی کشیده میشه

را با کوچکترین موضوع نابود می کنی و زیر سوال میبری...........مثل همیشه ........

آره این موضوع عصر ما شاید در برابر دعواهای چند ماه پیش ما خیلی خیلی ناچیز

بود اما من روی تو حساب دیگه ای میکردم.....

بازم اون حس لعنتی .......ترس ...از بیخود شدن تو دوباره سراغم اومد............

بازم حس بد زندگی زناشویی به سراغم اومد ........

و این حس را تو با رفتارهات به من دادی .........

کاش ........

نوشته شده توسط سید مصطفی در 19 | | لینک به این مطلب

Powered By
BLOGFA.COM