محمودکم
احساس می کنم درکت میکنم.
احساس می کنم فشار روحیت را می فهمم.
زمانی که حسابی داغ کردی .زمانی که قاط زدی .زمانی که به وضوح دیدی اشتباهاتشان را .زمانی که دیگر روا ندیدی ساکت بمانی و فریاد کردی.
اما ای کاش قبل تر ها نیز این کار را کرده بودی.کاش قبل تر ها یاد گرفته بودی که چگونه دعوا کنی.کاش بلد بودی که چگونه جنگ میکنند با این قوم.
کاش صبرت را بیشتر میکردی .کاش ترست را هم. کاش از خودت تعریف نمی کردی.کاش خودت را مبری نمی دانستی.کاش به سخره نمی گرفتی و درکشان میکردی.
می دانم که درکشان کردی اما کاش قبل تر ها می گفتی و می دیدی که جواب فراوان در آستین دارند.
.
ما تو را میخواستیم و نباید می ترسیدی.نباید می هراسیدی از تنهایی و بی کسی.ما تو را میخواستیم با همان تورم ۲۵ درصدی ات.ما تو را می خواستیم با تمام ضعف هایت.ما تو را معصوم نمی خواستیم و تو سعی کردی معصوم باشی.و اشتباه کردی.
کاش قبل تر ها هم دعوا کرده بودی و می دانستی نتایج چینی دعوایی را.کاش بلد بودی بازی دعوا را.
کاش ....
من همان محمود چندی قبل را میخواهم.همان کسی که کار میکند و بیش از کارش حیا.من همان محمودی را میخواهم که تورم دارد اما دلش برایمان می تپد.من همان محمودی را میخواهم که خود را کوچک همه می داند .من همان محمودی را میخواهم که مظلوم است.
ظاهرا خداوند نمی خواهد آبروی خیلی ها را بریزد و این عادت اوست.و کاسه داغ تر از آش نتوان بودن.
Powered By
BLOGFA.COM
